کمال شهر شهر دعا

۰ بازديد
شخصی و نزدیکش از آن مرد، معتقد بود که او قادر به خیانت نخواهد بود. [339]مکاتبات دوک ولینگتون (ایرلند) ، صفحات ۴۸۵-۴۸۶. [340]دو باغ متعلق به خانه مویرا بود: یکی در جلوی خیابان آیلند و دیگری در ضلع مقابل آن. این باغ‌ها توسط خیابان آیلند که به موازات جزیره آشر امتداد دارد، از هم جدا می‌شوند. یک گذرگاه زیرزمینی در زیر خیابان به هر دو محوطه تفریحی متصل می‌شود. جزیره آشر قبلاً باغ آشر نامیده دعا می‌شد. [341]راهب این رقم را ذکر می‌کند، اما به نظر من اغراق می‌کند. [342]نسخه‌های خطی در کتابخانه آکادمی سلطنتی پارس آباد شهر دعا ایرلند، دوبلین.

[344]نسخه خطی Sirr. این نامه توسط دکتر مدن نقل شده است، که فکر می‌کند اطلاعاتی که داجسون و کالفیلد بر اساس آن عمل کرده‌اند از کیلدر آمده است؛ اما از نامه‌ای که خودش چاپ می‌کند طلسم (i. 522) چنین برمی‌آید که از دوبلین آمده است. نامه کالفیلد، خطاب به سرگرد سر، می‌گوید: «در نتیجه اطلاعات شما ، به فیلیپس‌تاون رسیدم.» طلسم نویس در دو مورد قبلی که سرگرد سر لرد ادوارد فیتزجرالد را ملاقات کرده بود، اطلاعات همانطور که می‌بینیم از ماگان آمده است. دکتر مدن، در چاپ نامه‌ای که در بالا به آن اشاره اشنویه شهر دعا شد، به اشتباه تاریخ ۱۷۹۸ را به آن نسبت می‌دهد؛ اما نسخه خطی اصلی «۱۷ دسامبر ۱۸۰۳» را نشان می‌دهد.

[345]اینکه آقای فِدِرستون طلسم نویس چگونه به خانه‌های توماس ماگان رفت و با او دوست شد، تا حدودی به این دلیل بود که ماگان از نسلی ثروتمند در وست میث بود. به وصیت‌نامه‌های توماس ماگان، جادو و طلسمات تاگرزتاون، با بهترین دعانویس شهر نام خانوادگی طلسم نویس دبلیو. میث، در دفتر ثبت اسناد ایرلند، به تاریخ ۱۷۱۰ مراجعه کنید؛ و وصیت‌نامه دیگری، احتمالاً از تکاب شهر دعا پسرش، به تاریخ ۱۷۵۰. بر اساس سندی به تاریخ ۲ مه ۱۷۹۸، به نظر می‌رسد که جیمز و جان فِدِرستون متولیان وصیت‌نامه مری ماگان، مادربزرگ فرانسیس، بوده‌اند. اموال طرفداران پاپ در دوران مجازات، در معرض کشف و مصادره بود و کمک پروتستان‌های دوست به عنوان متولی گاهی اوقات ضروری می‌شد.

اولین اشاره به ماگان‌ها و فِدِرستون‌ها جادو و طلسمات به عنوان متولیان آنها، در سال ۱۷۶۳ است. [346]آقای لکی لطف کرده و گفته است ( تاریخ انگلستان ، viii. 45) که من «بیش از هر نویسنده دیگری، زندگی حرفه‌ای مگان را روشن کرده‌ام»؛ و مطلب طلسم نویس فوق را به عنوان «یک واقعیت بسیار عجیب» نقل می‌کند و می‌افزاید که جالب خواهد بود بدانیم که آیا «این معامله اندکی کمال شهر شهر دعا پس از مرگ لرد ادوارد انجام شده است». از آنجایی که ممکن است رضایت از وثیقه «ثبت» شده باشد، من سوابق دادگاه‌های چهارگانه حقوقی را دوره به دوره، طلسم از سال ۱۷۹۸ تا ۱۸۰۸ جستجو کردم، اما هیچ اثری یافت نشد.

[347]روش عمدی و مزدورانه‌ای که «مشاور» محترم برای جاسوسی در پیش گرفته بود، با پنجاه نامه قابل نشان دادن بود. پدر کوئیگلی، یا اوکوئیگلی، که به یاد خواهیم آورد، در ماه فوریه با اطلاع دعا ترنر در مارگیت دستگیر شد (به فصل سوم مراجعه کنید ) و کمی بعد درگذشت، و با فاصله‌ی کمی از توری که مگان برای دستگیری‌اش در دوبلین بافته بود، فرار کرد. نامه‌ای از هیگینز به معاون فردیس شهر دعا وزیر کوک، به تاریخ «استیون گرین، ۱۲ ژانویه ۱۷۹۸»، ادامه می‌دهد: «وقتی امروز م را دیدم و فقط نام کوئیگلی را بردم، فوراً شرح حال او را به من داد.

قبل از اینکه اغلب به خارج از کشور طلسم نویس برود، او را ملاقات کردم و در خانه‌ی دیکسون پناه گرفتم . او مطمئن است که او را پیدا خواهد کرد. اما خواهش می‌کنم مراقبت دقیق از دیکسون را به شما توصیه کنم و فوراً او را پیدا بهترین دعانویس شهر خواهید کرد.» بهترین دعانویس شهر چهار روز بعد، یعنی ۱۶ ژانویه ۱۷۹۸، هیگینز به کوک می‌گوید: «م... چندین بار به خانه دیکسون رفت، اما هیچ اثری از کوئیگلی در محل اقامت سابقش پیدا نکرد. او جادو و طلسمات در خانه دکتر مک‌نوین هم نبوده است. تنها جایی که می‌تواند در میان گروه پناه بگیرد، خانه باند است و تا پنجشنبه مشخص خواهد شد.» دو نامه قبلی، مورخ ۱۷ اکتبر طلسم و ۳۰ اکتبر ۱۷۹۷، مکالمات دیکسون با مگان را به طور کامل گزارش می‌دهند.

مگان، برای منحرف کردن سوءظن از خودش، شاید اولین کسی بود که داستان طلسم را مبنی بر اینکه نیلسون یک جاسوس پایه است، مطرح کرد. توماس مور، پس از انجام تحقیقات در دوبلین، با سوءظن شدید به خانه بازگشت که نیلسون به لرد ادوارد خیانت کرده است. مگان، در نامه‌های محرمانه خود در سال ۱۷۹۸، گاهی اوقات سعی

درگز شهر دعا

۱ بازديد
این مرد مدت‌ها سریع و بی‌قید و بند عمل می‌کرد. از اوایل ماه مه ۱۷۹۷، ترنر با سوءظن دیده طلسم می‌شد. اسناد کسلری حاوی مجموعه‌ای از نامه‌های رهگیری شده است که توسط راینهارد، وزیر فرانسه در هامبورگ، به د لا کروا، رئیس وزارت امور طلسم خارجه پاریس، که تون اغلب با محبت از او صحبت می‌کند، ارسال شده است.[140] همانطور که قبلاً گفته شد، در این نامه‌ها از درگز شهر دعا ترنر با نام فرنز یاد شده است، که از اسناد کسل‌ری متوجه می‌شویم که نام مستعار ترنر بوده است.[141] او به خاطر غیرت و میهن‌پرستی‌اش طلسم مورد ستایش قرار می‌گیرد؛ اما در یکی از نامه‌ها، راینهارد با تردیدی دردناک دست و پنجه نرم می‌کند.

این سوءظن آنقدر تاریک است که او حتی دوست ندارد نام طلسم نویس فرنز را بنویسد، اما برای تطبیق با حروف تشکیل‌دهنده‌ی آن، نقطه‌هایی را علامت‌گذاری می‌کند و هیچ نامی برای دِ لا کروا شناخته‌شده‌تر از او جادو و طلسمات نبود. سرانجام راینهارد سعی می‌کند این فکر را به عنوان یک سوءظن بی‌ارزش از ذهنش دور کند؛ و نامه‌ی بعدی او، ترنر را با اعتبار کامل به مقامش فریمان شهر دعا بازمی‌گرداند. نامه‌ای که ابراز تردید می‌کند، تاریخ ۳۱ مه را دارد، اما در اسناد کسل‌ری به طرز گیج‌کننده‌ای به سال ۱۷۹۸ نسبت داده شده است. با این حال، اشاره آن به هوچ نشان می‌دهد که در طول سال قبل نوشته شده است - مرگ او در ۱۵ سپتامبر ۱۷۹۷ رخ داده است.

[صفحه ۵۳] حتماً [راینهارد به دِ لا کروا بهترین دعانویس شهر می‌نویسد] ماجرای دستگیری دو کمیته بهترین دعانویس شهر از ایرلندی‌های متحد در بلفاست و انتشار اسناد توقیف‌شده توسط کمیته مخفی پارلمان ایرلند را شنیده‌اید. نظرآباد شهر دعا در میان این اوراق، نامه‌ای از کمیته ایالتی وجود دارد که به کمیته‌های بلفاست اطلاع می‌دهد که کمیته اجرایی به دلیل رفتار نامناسب خود، انحلال آن را صلاح دانسته و دو سوم اعضای سابق را طلسم نویس حفظ کرده است. این نامه در طلسم نویس لندن در روزنامه ترو بریتون ، یک روزنامه دولتی، چاپ شده است. بسیار قابل توجه است که جادو و طلسمات ...... هرگز نباید این شرایط را برای من ذکر می‌کرد.

با فرض، که بسیار محتمل است، که این سازماندهی مجدد هیئت اجرایی قبل از عزیمت ...... [از ایرلند] انجام شده باشد، طبیعی است که فرض کنیم ...... خود را در میان اعضای محروم شده می‌یابد . نظری که من در مورد او ...... [راینهارد با کلماتی شایسته یک دیپلمات واقعی اضافه می‌کند] دارم این است که او طلسم مردی متکبر و خشن است، بدون اینکه به همین دلیل به ریا و فریب شاهین شهر شهر دعا روی آورد. بنابراین، برای انتقام گرفتن از هموطنانش، ممکن است آرمان خود را به آقای پیت خیانت کرده باشد. [راینهارد ادامه می‌دهد که] نامه‌های لرد ادوارد فیتزجرالد گواهی می‌داد که این مردی که به طلسم نویس ملاقات من آمده، همان شخصی است که لیدی فیتزجرالد هنگام ورودش به نزد من فرستاده است.[143] ظاهراً نیازی به اشاره نیست که این

باید همان «شخصی» باشد بهترین دعانویس شهر که آقای فرود او را اینگونه توصیف می‌کند: «توسط لیدی ادوارد طلسم فیتزجرالد معرفی شده و در هامبورگ مورد توجه راینهارد قرار گرفته است؛ و تقریباً شکی نیست که مردی که طلسم نویس بدین ترتیب مورد توجه قرار گرفته، دعا همان کسی است که با همسرش بدهکار شده است.» [صفحه ۵۴]دوستان، خود را در اوایل سال ۱۷۹۶ به پلهام خطاب کرد. نامه محرمانه او به پلهام به زودی دیده خواهد شد. در همین حال، همان غرور حساس و همان روحیه انتقام‌جویانه که زمانی جریحه‌دار مشگین شهر شهر دعا شده بود، در جزئیاتی که سال آینده برای لرد داونشایر فاش شد، قابل ردیابی است.

با توجه به شخصیت لغزنده و عجول این مرد، نمی‌توانم شک کنم که قبل از مأموریتش به لندن در اکتبر ۱۷۹۷، به منظور انجام معامله نهایی با پیت، با قلعه دوبلین عشوه‌گری کرده بود. لوینز و ترنر فرستادگان رقیب بودند - لوینز نماینده‌ی فهرست لینستر بود؛ ترنر ادعا می‌کرد که از طرف اولستر صحبت می‌کند. راینهارد در سال ۱۷۹۷ به دِ لا کروا در مورد لوینز، که بالاتر از هرگونه سوءظن است، می‌نویسد: - «من فکر می‌کنم ل... ناتوان از خیانت، اما قادر به بی‌احتیاطی است. دعا من نباید در مورد دیگری اینگونه پاسخ دهم . آنچه که در تأیید فرضیه‌ی من بیشتر به نظر می‌رسد این است که آقای ل.

قبل از عزیمتش، این نکته را بسیار مهم دانست که آیا فرستاده‌ی دیگری از ایرلند وجود دارد که خود را به من معرفی کند یا خیر، و اینکه از جادو و طلسمات من التماس کرد که به جز او به کس دیگری اعتماد نکنم.

ملکان شهر دعا

۱ بازديد
با همان جنس، تیره و مرموز، ساخته شده‌اند، نمی‌یابیم. در پشت آن، پله‌ای قرار دارد که شهرت خاص خود را دارد: این پله به سبک همیشه مؤثرِ شش پله کوتاه، سپس یک چرخش در زاویه قائمه و یک پاگرد طراحی شده است، گویی پدران ما، مانند هملت، "نفس تنگی و تنگی" داشتند و دوست داشتند با فراغت بالا بروند. نرده‌های عظیم و زیبا وجود دارد و - نکته جالب اینجاست - در فواصل زمانی، مجسمه‌های بلوط حکاکی شده از سربازان پارلمان با جلوه‌ای منحصر به فرد و دلپذیر بالا می‌روند. شگفت‌آور است که این تزئینات ملکان شهر دعا عجیب تاکنون از تخریب در امان مانده‌اند و آن جادو و طلسمات حادثه یا طراحی به آنها آسیبی نرسانده یا آنها را از بین نبرده است.

آن خانه قدیمی اکنون بیمارستان کودکان است طلسم و پرستاران و سرپرستاران از پله‌های پارلمان بالا و پایین می‌روند. اما این سکونت، نگرانی‌هایی را به همراه دارد، زیرا یک بیمارستان، به محض اینکه شروع به شکوفایی می‌کند، بدون توجه به آثار باستانی، روندی برای گسترش یا مسطح شدن دارد. قطعه زمین مرغوب، باغ‌های پشت آن و ...{148}هوای سالم و نشاط‌آور به اندازه کافی وسوسه‌انگیز است؛ و ممکن است ظرف چند سال شاهد تخریب خانه کرامول و روی هم چیدن توده‌ای مدرن و با ابهت، اما زشت و زننده به جای عجب شیر شهر دعا آن باشیم. یک سفر علمی در جستجوی خانه‌ها و عمارت‌های قدیمی لندن، چیزهای طلسم نویس جالب و بدیعی را کشف خواهد کرد.

لندن پر از این موارد است. اما در اینجا همان داستان قدیمی فاجعه باید تکرار شود - بهترین‌ها یا می‌روند یا از بین می‌روند. نه با فرآیندهای آهسته‌ی هموارکننده‌ها و سازندگان، بلکه از طریق برخی اقدامات اولیه که به طور کلی مؤثر هستند.[13] خانه‌ی بهترین دعانویس شهر فرفکس، پاتنی. در میان خانه‌های قدیمی و مستحکم حومه لندن، کمتر خانه‌ای به اندازه خانه باشکوه پاتنی، معروف به خانه فرفکس، توجه عابران پیاده را به خود جلب می‌کرد. این توده آجر قدیمی، زینت‌بخش دل‌انگیزی بود.{149}به آن بخش سردرود شهر دعا دلپذیر پاتنی که نزدیک پل جادو و طلسمات بود. طول زیاد، پیچک‌های قدیمی، شیروانی‌های عجیب و غریب و محوطه، جذابیت خاصی به آن می‌بخشید.

با این حال، در سال ۱۸۸۶، بهترین دعانویس شهر خبر رسید که قرار است مسطح شود و زمین روی آن ساخته شود. از جمله خانمی که قبلاً طلسم ساکن آنجا بود، اعتراضات زیادی را مطرح کرد. او التماس کرد: «من نوزده سال در آن خانه قدیمی و عزیز زندگی کردم و هر زحمتی را برای جلوگیری از تخریب آن به جان می‌خرم. خانه قدیمی‌تر از آن چیزی است که او می‌گوید. این خانه اهر شهر دعا توسط شخصی به نام داوز، تاجر، در بهترین دعانویس شهر دوران سلطنت هنری هشتم ساخته شده است. ملکه الیزابت در اتاق نشیمن با تخته‌های جادو و طلسمات بلوط صبحانه می‌خورد طلسم نویس و منتظر جزر و مد بود تا در سفرهایش از شین به لندن از رودخانه عبور کند.

به همین دلیل نام خانه ملکه به آن داده شد، که در اسناد قدیمی‌تر نیز به همین نام بهترین دعانویس شهر خوانده می‌شود و تا زمانی که نام فعلی پس از اقامت جادو و طلسمات ژنرال دعا فرفکس در آنجا داده شد، به همین نام شناخته می‌شد. این خانه در دوران سلطنت ملکه آن به آن اضافه شد؛ این تاریخ روی یکی از دو ساعت آفتابی روی دیوارها حک شده است. طلسم اتاق‌های بسیار بلندتری روی اتاق نشیمن کم‌ارتفاع ساخته شده است. خانه قدیمی علاوه بر زیبایی و جذابیت تاریخی‌اش، این مزیت را دارد که به سبکی اصیل آذرشهر شهر دعا ساخته شده است که در این روزها بسیار نادر است.

بهترین راه برای حفظ آن این است که یک مرد ثروتمند آن را بخرد. آیا نمی‌توانست باغ را نیز نجات دهد؟ چنین تنوعی از درختان نمونه قدیمی و زیبا به ندرت یافت می‌شود. حتی در محوطه‌ای بسیار بزرگتر: و خانه با تخریب بهترین دعانویس شهر باغ بسیار خراب خواهد شد. اما برخی از نقشه برداران عملگرا، که فروش خانه در دست آنها بود، برای رد این داستان آمدند: «اظهارات نادرست زیادی منتشر شده است و می‌توانیم بگوییم که هیچ اتاق بسته‌ای در خانه وجود ندارد. قبلاً یک فضای بسته در زیرزمین‌ها وجود داشت، اما این چند سال پیش باز شد و هیچ چیز دیگری کشف نشد.

هیچ نشانه‌ای از هیچ گذرگاه زیرزمینی وجود ندارد و دعا ارائه هر نظریه‌ای برای توجیه وجود احتمالی آن دشوار خواهد بود. دلایل زیادی وجود دارد که فرض کنیم ملکه الیزابت هرگز از این خانه بازدید نکرده است، و این فرض با این واقعیت تقویت می‌شود که طلسم هیچ بخشی از خانه (که ما با دقت بررسی کرده‌ایم) قدیمی‌تر از

ماکو شهر دعا

۲ بازديد
ناتمام، شاید بی‌معنی می‌آید، اما از قیمتش باید اثر بزرگی باشد: او نمی‌تواند آن را حل کند و باید آن را به دیگران واگذار کند. با این حال، منتقد، در کنارش، او را به عقب می‌کشد و ابتدا به او می‌گوید که نظریه کورو چیست، یعنی اینکه طبیعت دارای حالات طنز، احساس و شور است که می‌توان آن را مشاهده کرد، همانطور که ما حالت چهره انسان را مشاهده می‌کنیم؛ که این اغلب چنان مشخص و جذاب می‌شود که ما جزئیات صرف را مشاهده نمی‌کنیم. نقاش بهترین دعانویس شهر که می‌خواست طنز یا حالت چهره را به تصویر بکشد، از کنار تمام جزئیات برگ‌ها، شاخه‌ها و جادو و طلسمات غیره و حتی خطوط کلی عبور می‌کند، به طوری که تماشاگر، مانند نقاش، فقط مثلاً ماکو شهر دعا غم عمومی را متوجه می‌شود.

این تقریباً و شاید به طور کلی بیان شده است، اما نوعی کلید ارائه می‌دهد. اما اکنون ما با علاقه‌ای متفاوت به کوروت خود نگاه می‌کنیم و معنای آن به تدریج در ما رشد می‌کند. در مورد مکتب هلندی نیز همینطور است. ما در مجموعه پیل از یکی به دیگری، از تنیرز و جادو و طلسمات ون استین به دو هوگ، با حسی از یکسانی عبور می‌کنیم. "بورها" و "وروها"ی معمول در حال رقص یا پایکوبی هستند؛ یا "داخلی‌ها" اثر دو هوگ وجود دارد؛ یا هوبما، دعا با کوچه‌ها و درختانش، همه عالی، هوشمندانه، با دقت و کنجکاوی طلسم تمام شاهین دژ شهر دعا شده. اما ما هیچ کلید و کلیدی نداریم و رازی فراتر از ما وجود دارد.

در اینجا، دوباره، باید تأمل کنیم که این "سبک" به دلیل شرایط آب و هوایی و شخصیت است. آسمان هلند غم‌انگیز و تاریک است، روستا مسطح و طلسم نویس لخت است، خیابان‌های طولانی درختان به احساس غم‌انگیز می‌افزایند؛ داخل خانه‌ها تاریک است. یک هوبمای شگفت‌انگیز و بسیار تحسین‌شده وجود دارد، در اینجا یک "قطعه باشکوه"، همانطور که نامیده می‌شود؛ کوچه‌ای از درختان بلند و لخت که از آن دور می‌شوند{60} تماشاگر، منظره‌ای که در فراسوی بهترین دعانویس شهر آن گسترده شده است. تماشاگر با نگاه کردن به این اثر، به دلیل زمین‌های پست و هموار، تنه‌های درختان در معرض بادهای سهمگین، زمینی که با رنج و زحمت دریا نجات یافته است، احساس غم عجیبی نقده شهر دعا خواهد کرد، احساسی که یادآور شخصیت شکست‌ناپذیر هلندی است که قرن‌ها با موفقیت با اقیانوس جنگیده و در صحنه‌های

عشرت و پایکوبی آرامش می‌یابد. آنها کوه یا دره یا جنگلی طلسم نویس برای الهام گرفتن ندارند. خانه‌های شهرها باریک و اتاق‌هایشان کوچک و تاریک است؛ از این رو همه چیز در مینیاتور دیده می‌شود؛ و از این رو، پرداخت پرزحمت. از این رو، گوشه‌ها و سایه‌های تاریک فراوان. همه اینها جلوه‌های سنتی رامبراند، چهره‌هایش که از پس‌زمینه‌های طلسم تاریک بیرون می‌آیند، را توضیح می‌دهد. از این رو، لباس پرتره هلندی، با یقه سفید و جلیقه سیاه نیز از این روست. در اتاق‌های تاریک کوچک، که با بلوط تیره پوشانده شده‌اند، نور فقط روی پیرانشهر شهر دعا صورت می‌تابد؛ لباس‌های رنگارنگ درخشش خود را از دست می‌دهند.

بنابراین با تصویر دِ هوگ از «ورودی یک حیاط هلندی»، که در آن جریانی از نور خوشایند اما غیرمنتظره وجود دارد، و به عنوان نوری که وارد مکانی تاریک می‌شود، در نظر گرفته می‌شود. من هم اغلب فکر کرده‌ام که چقدر جالب می‌شد اگر منتقدانی وجود داشتند که شیوه‌ی برخورد و دستکاری نقاشان مختلف را توضیح می‌دادند! برای مثال، چرا گینزبورو از سبزهای رگه‌دار نفیس و آبی‌های شفاف استفاده می‌کرد؛ چطور چهره‌های او اینقدر ظریف و لطیف هستند؟ واقعیت این است که نقاشان مختلف چیزها را با چشمان مختلف هادیشهر شهر دعا می‌بینند و فیگور خود را به طلسم نویس طور طلسم متفاوتی جادو و طلسمات ارائه می‌دهند.

یکی فقط حالت چهره را شایسته‌ی بازنمایی می‌داند، دیگری رنگ‌های صورت، دیگری تحت تأثیر نگرش، غنای لباس و غیره قرار می‌گیرد. دنر چیزی جز طلسم نویس خطوط و چین و چروک‌ها ندید. در نقاشی دقیقاً همانطور که در نویسندگی است، در نویسندگی نیز همینطور است. یکی یک واقعیت را دقیقاً همانطور که اتفاق افتاده است، دیگری به سبک روزنامه‌ای، دیگری با رگه‌هایی از شخصیت‌پردازی روایت می‌کند؛ دیگری جذابیت خاصی در توصیف دارد؛ و دیگری شاعرانه است. برای ارائه تصویری دقیق‌تر دعا از چگونگی افزایش لذت با چنین کمک‌های انتقادی، اجازه دهید لحظه‌ای در مقابل این پرتره تمام‌قد زیبا از لوئیس، بازیگر، که در راهروی سالن آویزان است، مکث کنیم - چهره‌ای خندان با لباسی شبیه به لباس اسپانیایی.

فاروج شهر دعا

۲ بازديد
آنجا می‌توانیم پادشاه و ملکه و آقای ویلکس، نلسون شجاع، پیت و فاکس و ولینگتون را ببینیم و بخوانیم، به همراه تصاویری از نوع "خشن" زندان جدید، محاکمه ملکه کارولین و سایر صحنه‌های جالب. در سال ۱۷۴۶، هوگارت تصویری از دوک کامبرلند را درون درب آن حکاکی کرد. وقتی جعبه از حد قابل کنترل فراتر رود، چه اتفاقی دعا برای آن طلسم نویس خواهد افتاد؟ کم‌کم به ابعاد یک صندوقچه بشقابی خواهد رسید. با این حال، بعید نیست که به زودی یکی از بهترین دعانویس شهر ناظران بسیار عمل‌گرای گذشته فاروج شهر دعا پیشنهاد دهد که «این بهترین دعانویس شهر انجمن بدینوسیله برای آینده، عمل اضافه کردن صفحات نقره به جعبه طلسم نویس تنباکو را متوقف کند؛ و به جای آن، سالانه ده گینی به صندوق بیمارستان وست‌مینستر واریز شود.

و جعبه یا جعبه‌ها به تالار شهر سپرده شوند.» در وست‌مینستر، مانند سایر مناطق لندن، حال و هوای محلی خاصی وجود دارد - سالم و مستقل، گویی شهری جداگانه است. چلسی، ایزلینگتون، هولبورن، همه اینها تالارهای شهر خود را دارند که برخی با سبکی نسبتاً باشکوه ساخته شده‌اند. در هر جادو و طلسمات کدام اتاق کنسرت وجود دارد که در آن نمایش‌ها و سرگرمی‌ها برای لیژها برگزار می‌شود. در وست‌مینستر انجمن کرال وجود دارد که کنسرت‌های اصلی، آواز و ارکستر خود را دارد - همه به آشخانه شهر دعا افتخار وست‌مینسترهای محلی که در بین مردم خود شهرت زیادی دارند. در این روحیه چیزی فلاندری وجود دارد و بدون شک توسعه خواهد یافت.

چند سال پیش، در زمینی که آکواریوم قرار دارد، مجموعه‌ای از خیابان‌های پست و کثیف وجود داشت - و خیابان‌های دیگری با الگوی هفت‌گانه به آن منتهی می‌شدند. بهترین دعانویس شهر این خیابان‌ها با سرعت فوق‌العاده‌ای پاکسازی شده‌اند و یک محله کاملاً جدید شکل گرفته است که تالار شهر مرکز آن است. مجموعه بزرگی از ساختمان‌ها طلسم با نظم نامنظم و شکسته که در اطراف آن جمع شده‌اند، ناخوشایند و مؤثر نیز نیست. کلیسای مسیح و حیاط کلیسا وجود دارد که مسیری از خیابان ویکتوریا از آن عبور اسفراین شهر دعا کرده است و در دو طرف آن "عمارت‌های ایدسلی" جدید و بزرگ با شیشه‌های رنگی و گالری‌های بیرونی قرار دارد.

سپس در طرف دیگر، "عمارت‌های سنت ارمین" عظیم، رقیب "عمارت ملکه آن" قرار دارند. بازدیدکننده باید به تزئینات خارق‌العاده بالای درگاه‌ها توجه کند - دو پسر در حالت دگاگه نشسته اند ، پاهایشان به آرامی بیرون زده است، برآمدگی‌هایی که بعید است مدت زیادی در جای خود باقی بمانند . با این حال، باید به خانه کشیش دلپذیری که به تازگی در حیاط کلیسا ساخته شده است، توجه کنیم، یک بنای کوچک جمع و جور، دنج و زیبا. کلیسا به اندازه کافی خشن و بی‌روح جادو و طلسمات است، اما پروژه‌ای برای تکمیل مناره بردسکن شهر دعا در حال دعا انجام است. آنگاه این مکان کامل خواهد شد.

با این حال، دعا عجیب است که در حاشیه این بناهای پرمدعا که برای ثروتمندان در نظر گرفته شده است، کثیف‌ترین لانه‌ها و کوچه‌ها پر از زیرزمین‌ها و «آلونک‌ها» با نام‌های مهمی مانند{12}دادگاه شاه، اجاره اسمیت، کوچه نعل اسب و جاهایی از این قبیل، جایی که می‌توان گفت فقر بوی خوبی دارد و شکوفا می‌شود، و جایی که از نیم کرون تا چهار شیلینگ برای یک اتاق ویران دیوانه‌وار هفتگی پرداخت می‌شود. اجرای نمایش وست‌مینستر، که حدود یک هفته طلسم قبل از کریسمس برگزار می‌شود، به لندنی فرصتی خواف شهر دعا می‌دهد تا خود را در زندگی قدیمی دانشگاهی یا کلیسای جامع تصور کند.

به محض ورود به محوطه دین، توهمی بسیار دلپذیر او را فرا می‌گیرد؛ و تداعی‌های آرام این مکان چنان مناسب هستند که او جادو و طلسمات خود را صدها مایل دورتر در نوعی بازنشستگی تحصیلی تصور می‌کند، به جای اینکه نزدیک به هیاهوی خیابان‌ها، اتوبوس‌ها دعا و تاکسی‌های در حال عبور و شلوغی وست‌مینستر باشد. رسم قدیمی و دلپذیر نمایش وست‌مینستر جادو و طلسمات هنوز با تمام شور و نشاط خود شکوفا است و باید به عنوان یکی از آن بقایایی که به طور مفیدی معدود تداعی‌های عاشقانه شناخته شده در پایتخت را حفظ می‌کند، گرامی داشته شود. عصر کریسمس است که به پناهگاه - نامی عجیب برای فضای باز جلوی صومعه - می‌رسیم، ترافیک در شلوغ‌ترین حالت خود به نظر می‌رسد.

آکواریومِ نزدیک، خود را برای یک شب شلوغ آماده می‌کند؛ چراغ‌های قوسی الکتریکی آن می‌درخشند. در آن سوی، نور شدید بالای برج ساعت، نشان از کار فشرده در داخل دارد، زیرا به اصطلاح "جلسه پاییزی" در جریان است. همه چیز حاکی از هیاهو، شلوغی و کار سخت است. با عبور از زیر طاق، به "حیاط دین" می‌رسیم و

سوسنگرد شهر دعا

۲ بازديد
آنکه بخواهیم درباره مزایای احتمالیِ مخالفت با همه این ایرادات به خدمت مذهبی زنان بحث کنیم، نگاهی گذرا به سرفصل‌هایی که از آنها گذشتیم دعا می‌اندازیم و می‌بینیم که آیا پاسخی برای هر ایراد وجود ندارد، یا حداقل امیدی هست که با گذشت زمان و دقت، بتوان نیروی آن را خنثی کرد. ابتدا، احساس زاهدانه‌ای که از راهبان قدیمی به ارث رسیده بود، مبنی بر ناپاک بودن ذاتی طلسم نویس زنان و در نتیجه بی‌لیاقتی آنها برای دخالت در امور مقدس، مورد توجه قرار گرفت. این ایده احتمالاً برای اولین بار برای بسیاری از خانم‌های انگلیسی پیش آمده است، زمانی بهترین دعانویس شهر که به طور اتفاقی به محوطه‌ای مقدس، صومعه‌ای وسوسه‌انگیز و تاریک سوسنگرد شهر دعا در ایتالیا یا سوریه نفوذ کرده‌اند و توسط گله کاملی بهترین دعانویس شهر از برادران نقابدار و صندل‌پوش که مانند غازها

از ورود گربه‌ای به لانه مرغ قهقهه می‌زنند، با آشوب بیرون رانده شده‌اند. شاید، مانند والومبروسا در میان کوه‌های آپنین یا سنت سابا در صحرا، او شاهد بوده است که آقایان گروهش با ادب پذیرفته شده‌اند و در دیوارهای باشکوه صومعه به راحتی اسکان داده شده‌اند، در حالی که او در چنین استراحت شبانه‌ای رها شده است که ممکن است در یک آلاچیق پر از کک در بیرون یا در چادرش که در دره‌ای از هزارپا برپا شده است، یافت شود. او بوده است.[صفحه ۱۹۸]عادت کرده بود که زنان را عموماً از آن دسته از زنان رایج در جامعه‌ی شریف انگلیسی بداند، کمی سخت‌گیر، یا شاید کمی «پرخاشگر»، بسته به مورد؛ و او صادقانه این را بدیهی دانسته طلسم است که اگر آسیبی جدی امیدیه شهر دعا در جهان وجود داشته باشد، جنس

مخالف است که عمدتاً مقصر است. ناگهان، برای او آشکار می‌شود که تعداد زیادی از همنوعانش، خود او و تمام متعلقات زنانه‌اش جادو و طلسمات - معلم‌های بسیار محترمش، دوشیزه‌های پرون و پریسم؛ مادربزرگ پیر عزیزش، خانم گودی گود؛ و عمه‌ی باشکوهش، لیدی بانتیفول - همگی را چیزی کمتر از بسیاری از ساکوبی‌های شیطان می‌دانند که برای فریب روح آن راهبان پیر مسخره فرستاده شده‌اند تا آنها را به نابودی بکشانند. این شوک اغلب باعث خنده‌ی غیرقابل کنترلی شده است، مانند خنده‌هایی که آن صومعه‌های خاکستری هرگز پیش از آنکه بالمورال‌های ساکسون بی‌حرمت بر سنگفرش‌هایشان قدم بگذارند، طنین‌انداز نشده بودند؛ اما وقتی سینیورینا طلسم انگلیسی به هتل رامهرمز شهر دعا یا چادرش می‌رود، متوجه می‌شود که نوری جدید و بسیار ناخوشایند بر مسائلی تابیده شده که قبلاً هرگز به آنها فکر نکرده بود.

آیین‌ها و رهبانیت مدرن انگلیسی تمام تلاش خود را می‌کنند تا این ایده‌های شرقی و زننده درباره زنان، آن شبه‌پاکی که بسیار نجس است را به زندگی انگلیسی وارد جادو و طلسمات کنند. تا جایی که این ایده‌ها غالب شوند، آسیبی غیرقابل محاسبه به ما طلسم نویس وارد خواهند کرد.[صفحه ۱۹۹]ناگفته پیداست که برای افرادی که در چنین مدرسه‌ای آموزش دیده‌اند، یک زنِ کشیشِ مذهبی چیزی هولناک خواهد بود. تقریباً به همان اندازه هم ممکن است این موجود ملودی‌های لا تراویاتا یا لا گراند دوشس را با صدای بلند بخواند ، یا نقش خود را در یک باله در لباس یک سیلف اجرا کند! دیدگاه این افراد فوق مقدس و بدبین‌ترین و هرزه‌ترین روسپی‌های دعا پیر نسبت به زنانگی بهبهان شهر دعا عملاً یکسان است.

مطمئناً می‌توان امیدوار بود که همه این جادو و طلسمات چیزهای بدتر از حماقت، در انفجار بی‌صبری و خشم عمومی که دیر یا زود باید مانند نسیمی از طوفان پاییزیِ سالم، از میان فضای آکنده از بخورِ آیین‌گرایی فوران کند، محو شود و تمام زرق و برق کلاه، لوستر و اثاثیه منزل و ایده‌های کاملاً پست و مادی‌گرایانه‌ای که همراه با آنها آمده است را طلسم به باد بسپارد! ثانیاً، در میان دلایل نادرست برای کنار گذاشتن زنان از منبر، به گفته‌ی سنت پل اشاره کردیم : «من اجازه نمی‌دهم زنی در کلیسا صحبت کند.» صرف نظر از هر درجه بالایی از خرد انسانی که باید به بزرگترین رسول نسبت دهیم، یا حتی اقتدار الهی، همانطور که فرضیه‌ی ارتدوکس الهام به سخنان او می‌دهد، مطلقاً جاجرم شهر دعا هیچ دلیلی برای دعا این فرض وجود

ندارد که چون او زنان را از توهین به ننگ عمومی با موعظه کردن در زمانی که زنان عادتاً زندگی می‌کردند، منع کرده است ، [این گفته‌ی سنت پل] نادرست است.[صفحه ۲۰۰]اگر هر یک از آنها در اتاق زنانه‌اش محبوس می‌شدند ، او همچنین آنها را از ایراد موعظه‌های مذهبی در مکان‌های مقدس منع می‌کرد، زمانی که احساسات عمومی با حضور آنها در خیابان‌ها، روی صحنه، در کلاس درس و حتی روی سکو سازگار شده باشد.

رامشیر شهر دعا

۲ بازديد
ببرد، چشم دوخته‌ایم.» چرا توجه به پایداری آگاهی و شادی دعا باید باعث شود که انسان به فعالیت‌هایی که «به دیگران شادی می‌دهد» اهمیت کمتری بدهد؟ آیا الف به رفاه ب اهمیت کمتری می‌دهد زیرا دوست دارد زنده باشد تا آن را ببیند، یا حتی بهترین دعانویس شهر در همان زمان در دو سوی مخالف زندگی کند؟ اخلاق‌گرایان و الهی‌دانان تمام اعصار، با تکرار طلسم انگیزه‌های فضیلت‌محور، پیامدهای دعا دورتر اعمال ما را نادیده نگرفته‌اند. اما بی‌فایده است که به آن، آن‌گونه بهترین دعانویس شهر که در مورد بخش عمده‌ای رامشیر شهر دعا از بشریت به کار می‌رود، نیروی عملی بیشتری از آنچه که دارد، نسبت دهیم.

در وهله اول، وقتی ناظری مانند شکسپیر می‌تواند بگوید که «شرارتی که آدمیان مرتکب می‌شوند، پس از آنها باقی می‌ماند، و نیکی‌هایشان اغلب با استخوان‌هایشان دفن می‌شود.» برای همه ما جای تردید است که آیا برخی از شریف‌ترین دستاوردهای جادو و طلسمات فضیلت انسانی، چیزی از خود به جا طلسم گذاشته‌اند جادو و طلسمات یا خیر. هیچ نشان دیگری جز بر خودِ ارواحِ پرهیزگار، که (همانطور که ما خداباوران فکر می‌کنیم) حتی اکنون در وجودی والاتر از پیامدهای درونیِ مبارکشان برخوردارند. شهیدانی که نادیده و گمنام در سیاه‌چال‌های نفرت‌انگیز و در میان شکنجه‌های طولانیِ تفتیش عقاید در اسپانیا، جایی که اصلاحاتی که قرار بود برقرار کنند کاملاً خاموش باغ ملک شهر دعا شد و هیچ پرتو نوری از خود به جا نگذاشت، جان باختند - آیا این مردان می‌توانستند خود را در زیر فشار وحشتناک عذاب‌هایشان با انگیزه‌ای

چنین سست مانند چشم‌انداز «فعالیت‌های پس از مرگ»شان شاد کنند؟ اما، برای روشن شدن بحث، با پذیرفتن اینکه این انگیزه همیشه در خدمت حمایت از نظم قهرمانانه فضایل دعا خواهد بود، آیا به همان اندازه به فضایل مهم‌تر رفتار روزمره نیز کمک خواهد کرد؟ مطمئناً مثال‌های خودش باید آقای هریسون را قبل از پذیرفتن این فرض، به مکث وا می‌داشت. او از نیوتن به عنوان «دیگر نام بزرگ خود را با الهیات ضعیف طلسم نویس یا خرده‌گیری‌های غرغروانه خراب نمی‌کند»، از شکسپیر به عنوان «همراه مهربان و نمایشنامه‌نویس بازنشسته شیبان شهر دعا استراتفورد»، بهترین دعانویس شهر از دانته به عنوان «پناهنده غرغرو از فلورانس» و از میلتون به عنوان «پیر بدخواه کور و عبوس بونهیل فیلدز» صحبت می‌کند.

حال، اینها نمونه‌های برگزیده او از «فعالیت پس از مرگ» عظیمی هستند که یک انسان می‌تواند انجام دهد، و مطمئناً هیچ کس که اکنون زنده است نمی‌تواند امیدوار باشد که او هرگز آن را انجام دهد.[صفحه ۳۴]یک دهم بیشتر. اما «کوچک‌منشی» و «غرور» و «همراهی بی‌دریغ» و «سخت‌گیری» آنها در طول زندگی‌شان مانع یا جادو و طلسمات حتی اساساً از «فعالیت‌های شگفت‌انگیز پس از مرگشان» نشد. پس چرا افراد کم‌اهمیت‌تر باید به خاطر فعالیت‌های اندک پس از مرگشان، طلسم صرف نظر از اینکه امیدوارند این فعالیت‌ها چه چیزی را ثابت کنند، در کوچک‌منشی، غرغر کردن یا سخت‌گیری، یا زیاده‌روی در معاشرت با دیگران یا هرگونه نقص خلق و خو یا عادت دیگر، تردید داشته باشند؟ شادگان شهر دعا بدیهی است که آقای هریسون در مورد نیرویی که می‌توان از استدلالش انتظار داشت بر انسان‌های فانی

عادی یا برای اهداف روزمره زندگی اعمال کند، تردید دارد. اگرچه او می‌گوید حقیقتی که او می‌آموزد «محدود به بزرگان نیست» جادو و طلسمات و این نکته زیبا را اضافه می‌کند که «تا حدی بی‌نهایت کوچک، فروتن‌ترین زندگی که دعا تا به حال به یک چمن تبدیل شده است، موجی - نه، چیزی بیش از یک موج، یک زندگی - را از طریق هماهنگی روزافزون جامعه بشری می‌فرستد»، با این حال، حتی در حالی که ادعا می‌کند که نگرانی برای چنین فعالیت پس از مرگ «بدون شک اکنون در انگلستان انگیزه بزرگ فضیلت و انرژی است» و می‌پرسد: «آیا می‌توانیم انگیزه قوی‌تری برای تلاش روزانه و ساعتی برای رسیدن به یک زندگی واقعی تصور کنیم؟» [6] ، در صفحه بعد می‌گوید که «ردیابی وسیله‌ای هندیجان شهر دعا که از طریق آن این حس مشارکت پس

از مرگ در زندگی همنوعان ما می‌تواند به ... گسترش یابد، یک تحقیق بی‌پایان خواهد بود.» توده مردم طلسم نویس ، همانطور که مطمئناً از قبل بر متفکران و فرهیختگان تأثیر می‌گذارد.» صادقانه بگویم، او اذعان می‌کند که «غیرممکن است که [دین] جهانی شود و بتواند بر طلسم نویس خودخواهی غلبه کند» «بدون آموزش، یک عقیده اجتماعی جدید بدون دین؛ منظورم یک دین سازمان‌یافته است، نه یک متافیزیک مبهم.» بهترین دعانویس شهر او تقریباً با شور و شوق یک کاشف فریاد می‌زند: «آن را همزمان اساس فلسفه، معیار درست و غلط و مرکز یک دین قرار دهید»، و سپس شاید بتوان به آن دست یافت.

هیدج شهر دعا

۲ بازديد
من کمک کرد ، نه؟» غارنشین جوان ماموت می‌خواست بداند. از او پرسیدم: «امشب به اندازه کافی کمک نکردی؟» فصل پنجم طرح‌ها خب، این تقریباً تمام اتفاقاتی بود که آن شب افتاد، فقط آن آهنگ دیوانه‌واری که هاروی وقتی برای اولین بار او را دیدیم خواند، و برنت گیلونگ که جلوتر از ما از غرفه Eats بیرون می‌آمد، باعث شد که به ذهنمان خطور کند که یک پیاده‌روی دیوانه‌وار مثل پیاده‌روی هیدج شهر دعا داشته باشیم، فقط دیوانه‌وارتر. خواهرم گفت به خاطر اینکه برنت چراغ را حمل می‌کند، باید اسمش را داستان کوتاه بگذاریم، و پدرم گفت به خاطر اینکه طلسم نویس کلی بلغور جو دوسر تویش هست، باید یک داستان دنباله‌دار باشد، اما به هر حال، اسم درستش « پیاده‌روی دیوانه‌وار» یا «پیشاهنگان در جاده‌ی دیگر» است .

فقط قرار نیست از اسم درست استفاده کنی چون همه چیز توی این داستان اشتباه است و قرار است از اسم اشتباه استفاده کنی طلسم نویس و آن «پیاده‌روی چپ‌دست» یا «ما کجاییم؟» است، چون اسم اشتباه، اسم درست است و با محبت به پنج سنت بادام‌زمینی تقدیم شده، چون همه‌ی شخصیت‌هایش خل و چل هستند. وقتی هاروی از دعا آب بیرون آمد، برای خشک کردن خودش کنار آتش به دعا بالا رفت. همه گفتند که خیلی بد شد که توی آب افتاد، و آقای آلتون (او یکی از اعضای هیئت امنا است) گفت که قیدار شهر دعا کرکره‌ی پنجره‌ی کلبه‌ی آشپزی جای خیلی خوبی برای نشستن طلسم و تماشای غروب خورشید نیست.

وای، آدم هیچ‌وقت نمی‌فهمد بهترین دعانویس شهر منظور این مرد از حرفش چیست. برنت گفت: «حوادث اتفاق می‌افتند.» گفتم: «به هر حال، بقیه‌ی سس سیب از یک مرگ وحشتناک نجات پیدا کرد.» حالا، به خاطر اتفاقی که آن شب افتاد، جادو و طلسمات من و هاروی و برنت و پی-وی و وارد هالیستر کنار آتش نشستیم. انگار طلسم نویس از جمعیت دور شده بودیم و یک گروه کوچک تشکیل داده بودیم. آنجا تاریک‌تر بود و ما آنجا را بیشتر دوست داشتیم. هاروی همیشه همین‌طوری است، او همیشه دور از جمعیت دراز خرمدره شهر دعا می‌کشد و می‌رود. گفتم: «بهت می‌گم یه دعا پیاده‌روی خوب ـ یه پیاده‌روی ترسناک؛ برنت هم با چراغ جلو می‌ره.

یه پیاده‌روی تو تاریکی مطلق.» وارد گفت: «این هالووین نیست. هاروی، امشب دعا وقتی کمی قبل از اینکه تو... از کنار دریاچه رد شویم، چه آهنگی می‌خواندی؟» برنت گفت: «بدشانسی تو.» گفتم: «این کلمه ... حادثه‌ی ناگوار است . تو این کلمه را از دهان من درآوردی.» پی وی گفت: «اصلاً از دهنت درش نیاورد. فقط فکر می‌کنی گفتنش عاقلانه‌ست.» به او گفتم : «هیچ‌کس نمی‌تواند چیزی را از دهان تو بیرون بکشد ، این یک چیز قطعی است.» از هاروی پرسیدم: «این چه آوازی بود که می‌خواندی؟» هاروی حمیدیه شهر دعا گفت: «با پیاده‌روی جور درمی‌آید.» وارد گفت: «ولش کن. وقتی می‌رم، نمی‌بینی چی می‌گم .» قهرمان جوان ما با صدای بلند گفت: «یا من هم.

نه با هاروی ویلتس. نه اگر یکی از آن پیاده‌روی‌هایی باشد که در جادو و طلسمات آن باید از رهبرت پیروی کنی.» هاروی گفت: «این فرق داره. آهنگ توضیحش می‌کنه. ساده‌ست، تنها کاری که باید بکنی اینه که به چپ بپیچی. به جاده‌های سمت راست توجه نکن، بلکه به هر جاده‌ای که به چپ می‌ره بپیچ. و مطمئن باش که به اونجا می‌رسی.» بچه فریاد زد: «کجا؟» گفتم: «هر جایی. انگلیسی ساده را نمی‌فهمی؟» بچه فریاد زد: «هر طلسم جایی، مکان نیست.» به او گفتم: «این نشون می‌ده چقدر از جغرافیا می‌دونی. اینجا گتوند شهر دعا بهترین جای دنیاست. تو انقدر احمقی دعا که فکر می‌کنی طرح داستان جاییه که علف‌ها رشد می‌کنن.

تو حتی نمی‌دونی یه مکان کجاست. به خوندن ادامه بده.» وارد گفت: «و تمومش کن.» بنابراین، هاروی دوباره آن آهنگ دیوانه‌وار را خواند، به پشت دراز کشید و آن کلاه دیوانه‌وارش را از این پا به آن پا انداخت. این هم از این آهنگ، خدای من، هیچ‌وقت فراموشش نمی‌کنم: «وقتی میری کوهنوردی، فقط به حرف من اهمیت میدی، راه درست، خلاف این مسیر است. اگر به دوراهی رسیدی، اشتباه نکن، یک جاده را انتخاب کن، و آن جاده‌ای است که باید انتخاب کنی. به تابلوهای راهنما کاری نداشته باش، اما این آهنگ رو دنبال کن، اگر در مسیر درست شروع کنی، مطمئناً به طلسم نویس اشتباه خواهی رفت.

می‌تونی پا به پات بری، می‌تونی دوچرخه‌سواری کنی، اما وقتی شروع به پیاده‌روی می‌کنی، بهترین دعانویس شهر راه درست، راه اشتباه است. برنت با همان لحن بامزه و گیرایی که همیشه داشت گفت: «من این آهنگ را بیشتر دوست دارم. هیچ چیز خاصی ندارد.» گفتم: «این جمله

کاشان شهر دعا

۱ بازديد
می‌نویسم چون قول داده بودم که می‌بینم، اما چیز زیادی برای گفتن وجود ندارد چون قبل از شروع کار یک نفر اتفاق زیادی نمی‌افتد. به هر حال، این را تا عصر نمی‌نویسم تا بتوانم هر چه هست را به شما بگویم و همچنان به قولم عمل کنم. متاسفم که روز دوم را نگفتید چون فردا مسابقه‌ای یا چیزی شبیه به آن برگزار می‌شود و من قرار است آن را ببینم. من در گروه گشت کلاغ هستم و همه آنها از بریجبورو هستند و جادو و طلسمات من از آنها خوشم می‌آید. فکر کنم باید در گروه گشتی به نام حلزون‌ها باشم، چون من در ارومیه شهر دعا گشت زدن آرام هستم.

به جادو و طلسمات هر حال، سپاسگزارم که مجبور نیستم جلوی خنده‌ام را بگیرم چون آن رفیق کوچولو به نام هریس طلسم در گروه من است. «گشت من» - آدم فکر می‌کند من صاحبش هستم، نه؟ این گروه کمی از بقیه اردوگاه دور است و سه کلبه در جنگل دارد. خیلی طلسم نویس قشنگ است. امروز تنها رفتم پیاده‌روی، بقیه‌ی گشتی‌ها مسابقه‌ی پرش داشتند، از من پرسیدند اما من گفتم نه. حدس می‌زنم شاید فکر می‌کردند خنده‌دار است. از یک مسیری در جنگل رفتم تا یواشکی به بهترین دعانویس شهر پرنده‌ها نزدیک کاشان شهر دعا شوم. به این می‌گویند کمین کردن. یک پرنده‌ی خاکستری دیدم که یک تاپ‌کوت به بالا داشت.

وای، می‌توانست آواز دعا دعا بخواند. از پشت عینک اپرای مورد اعتمادم به او نگاه کردم و پرواز کرد و رفت. فکر کنم فکر کرد فکر می‌کنم خواننده‌ی اپرا هستم. خیلی سر طلسم و صدا کردم، مشکل همین بود. من برای دیده‌بان‌ها خیلی ساکت دعا و برای پرنده‌ها خیلی پرسروصدا هستم. کاش به جای عینک اپرا، دوربین داشتم، قرار است از پرنده‌ها عکس بگیریم. نگران نباش، آرام طلسم می‌گیرم. یکی از رفقا اینجا می‌گوید من با دنده‌ی دو راه می‌روم - این زمانی است که ماشین کند می‌رود. از من پرسید اگر آتش‌سوزی شود عجله می‌کنم یا نه. او در گشت من نیست اما دوست دارد طلسم نویس پیاده‌روی کند، بنابراین قرار است یک شب که نمایش فیلم در تریویل است، پیاده دعا به کهریزک شهر دعا آنجا برویم.

هریس کوچولو می‌گوید که من باید با یک چوب سوخته روی پوست درخت توس نامه بنویسم، بنابراین اگر چنین نامه‌ای از من گرفتید، تعجب نکنید. با عشق فراوان به هر دوی شما، ویلفرد از این نامه متوجه خواهید شد که چگونه قول ویلفرد مبنی بر اجتناب از هرگونه اعمال خشونت‌آمیز بر ذهن او حاکم بود؛ او هرگز آن را فراموش نکرد. او زندگی راحت خود را در نامه‌هایش نسبتاً هوس‌انگیز توصیف می‌کرد، اما به نظر می‌رسید که همیشه در بهترین دعانویس شهر پذیرش موقعیت دشوارش، رگه‌هایی از تأثر وجود دارد. یکی از تأثیرات زاهدان شهر دعا زندگی بسیار محدود دیده‌بانی او این بود که او را از گروه گشت خودش خارج می‌کرد.

او ممکن بود کارهایی را که آنها انجام می‌دادند، جادو و طلسمات انجام ندهد، بنابراین وقت خود را به تنهایی می‌گذراند و به طور نامنظم پرسه می‌زد و پرندگان را تعقیب می‌کرد. چون دوربینی نداشت، تمام زحمات تنهایی‌اش به هدر می‌رفت. با این حال، او عینک اپرای مرگبار خود را به طلسم سمت پرندگان، سنجاب‌ها و سنجاب‌های زمینی نشانه گرفته بود و بهترین دعانویس شهر از نزدیک شدن هرچه بیشتر به آنها لذت می‌برد. این سرگرمی‌ای بود که بعید بود به سلامتی‌اش آسیبی برساند. با این حال، او به دلاوریِ ستودنیِ کلاغ‌ها افتخار می‌کرد و پسرهای گشت او را دوست داشتند. آنها فکر می‌کردند او یک عدد فرد است و از اینکه ساکت بود و دوست داشت به تنهایی اینجا دامغان شهر دعا و آنجا برود، ایرادی به او نمی‌گرفتند.

او خیلی زود به چهره‌ای آشنا در اردوگاه تبدیل شد، پرسه می‌زد، برای تماشای بازی‌ها و مسابقات می‌ایستاد و همیشه کارها را آسان می‌گرفت. او آشنایی‌های کمی پیدا کرد و حتی برخلاف پیشنهاد تام، با عمو جب پیر «رفت و صحبت» نکرد. او تلاش کرد اما کاملاً موفق نشد. درست زمانی که می‌خواست به سمت مقدس‌ترین مکان عمو بهترین دعانویس شهر جب (که پله پشتی جادو و طلسمات کلبه اداری بود) برود، چندین پیشاهنگ پرسه زن با عصبانیت بر سر پیرمرد ریختند و این پایان ماجراجویی کوچک ویلفرد بود. فصل هشتم نور زیر بوته ویلفرد به گروه گشتی‌اش افتخار می‌کرد؛ به اینکه یک کلاغ بود.

کمرویی‌اش، و همچنین فعالیت‌های محدودش، مانع از آن می‌شد که در زندگی طاقت‌فرسای گشتی غرق شود. طلسم نویس اما او سوالات زیادی در مورد جوایز می‌پرسید و علاقه و غرور زیادی به افتخاراتی که گروه طلسم نویس گشتی‌اش کسب کرده بود، نشان می‌داد. با این حال، او یک غریبه به نظر می‌رسید.

دماوند شهر دعا

۳ بازديد
هم به جلسه رفتند. آنها به خوبی به جلوی جمعیت رفتند، راهنما قدم‌های مردد مردی را که هدایتش را بر عهده داشت، ثابت نگه می‌داشت. «داد» نشست و پس از استراحتی کوتاه، کم‌کم به خود آمد و متوجه شد که کجاست. از شرم سرش را پایین انداخت و با پیشرفت مراسم گریه کرد. او ضعیف، عصبی و داغان بود. به خودِ در هم شکسته‌اش نگاه کرد و با روحش از ویرانی‌ای که می‌دید، ناله می‌کرد. او آرزو داشت از قید و بند وحشتناکی که او را در بند خود گرفته بود، رهایی یابد. او با درد و رنج، در این زمانِ نیاز شدید، با روحش دماوند شهر دعا فریاد کمک سر داد.

موعظه شروع شد. به نظر «داد» کشیش داشت مستقیم با او صحبت می‌کرد. (در واقع، آن آقا ورود او به کلیسا را ​​زیر نظر داشت و اغلب هنگام بیان این نکته یا آن نکته، او را در ذهن داشت.) در زیر فصاحت پرشور این بهترین دعانویس شهر مرد، اندوه «داد» افزایش یافت تا جایی که تقریباً دیوانه شد. وقتی به این نقطه رسید، سخنران کلمات زیر را بر زبان آورد: «ای جوان، هر که هستی، مهم نیست چقدر به طلسم گناه آلوده یا آلوده به گناه باشی، به عیسی ایمان بیاور و تمام گناهانت پاک خواهد شد. آیا تو مستی و اشتهای نسیم شهر شهر دعا نوشیدن داری که زندگی‌ات را می‌پوساند؟ خود را در آغوش عیسی بینداز، و او اشتهای تو را برای نوشیدن از بین خواهد برد و به تو قدرت خواهد داد تا

بر جادو و طلسمات تمام وسوسه‌های زندگی سابقت غلبه کنی. بگذار نور عیسی یک بار در روحت بتابد و دیگر نه ابری و نه طوفانی به آنجا راه نخواهد یافت. همه چیز روشنایی و پاکی خواهد بود. چیزهای کهنه از دعا بین خواهند رفت و همه چیز نو خواهد شد. من امشب این رستگاری بهترین دعانویس شهر را به تو تقدیم می‌کنم، ای روح خسته و بیمار از گناه. آن را بپذیر، از تو التماس می‌کنم. بگذار خورشید عدالت در این ساعت بر تو بتابد و دیگر هرگز در تاریکی نخواهی بود.» مرد از درون مایه‌اش می‌درخشید و مخاطبانش با جذابیت آنی او گرم ری شهر دعا می‌شدند.

روح «داد» امیدوار شد. تمام این چیزهایی که وعده داده شده بود، همان چیزهایی بودند که او آرزویش را داشت. او بارها و بارها به خود قول داده جادو و طلسمات بود که از انجام کارهای بد دست بردارد و در هر مورد، قول خود را زیر پا گذاشته بود. از این بابت از خود متنفر بود و دعا دستانش طلسم را برای نجات از وضعیت فلاکت‌بارش دراز کرد. در اینجا، کمک ارائه طلسم نویس شد. چرا نباید آن را بگیرد؟ و سپس جمعیت بزرگ با صدایی همچون باد شدید و خروشان برخاستند و همه با هم خواندند، با تأثیری که طلسم نویس باید دیده ورامین شهر دعا شود تا تحقق یابد، «همانطور که من هستم، بدون یک التماس» و غیره.

خانم‌ها و آقایان، می‌دانید بعدش چه شد، مگر نه؟ «داد» ویور قبل از اینکه کلیسا را ​​ترک کند، «امیدی در دلش زنده شد». فصل هجدهم اگر ابرها طلسم نویس و طوفان‌ها نبودند، مطمئناً چه دنیای آفتابی‌ای می‌شد! اما من در همه جا ابر و طوفان وجود دارد. می‌دانم که افسانه‌هایی از سرزمین‌های همیشه آفتابی طلسم نویس وجود دارد. من از چنین آب و هوایی بازدید کرده‌ام. در آنجا نیز ابرها و طوفان‌هایی یافته‌ام. بومیان به من گفته‌اند که چنین طلسم نویس مواردی استثنایی بوده‌اند. بدون شک بودند، اما ابرها در آنجا هم مانند جاهای دیگر، جلوی نور خورشید را می‌گرفتند و من یک بار سرمای وحشتناکی خوردم، سرماخوردگی‌ای که نزدیک بود به مرگم منجر شود، چون بدون ********ر بیرون قرچک شهر دعا رفته بودم، در کشوری که کاملاً مطمئن بودم طلسم هرگز باران نمی‌بارد - حداقل

نه در آن فصل از سال. بنابراین نتیجه همه اینها دعا این است که من یاد بهترین دعانویس شهر گرفته‌ام به داستان‌های هوای همیشه خوب در هر نقطه‌ای از این زمین سبز بی‌اعتماد باشم، مهم نیست که چقدر محکم توسط شهادت‌های مردان و زنان خوب، خیرخواه و از هر نظر راستگو پشتیبانی شوند. خیلی راحت می‌توان نظری را بیان کرد که بر اساس تعداد کافی از حقایق برای توجیه ادعایش نباشد. آنچه در این دنیای طوفان‌زده، در ماجرای آفتاب و طوفان برای من اتفاق افتاده، برای «داد» ویور در تجربه مذهبی‌اش نیز اتفاق افتاده است. او زندگی جدیدش را با جسارت آغاز کرد.