چهارشنبه ۲۹ بهمن ۰۴ | ۱۵:۰۷ ۳ بازديد
ناتمام، شاید بیمعنی میآید، اما از قیمتش باید اثر بزرگی باشد: او نمیتواند آن را حل کند و باید آن را به دیگران واگذار کند. با این حال، منتقد، در کنارش، او را به عقب میکشد و ابتدا به او میگوید که نظریه کورو چیست، یعنی اینکه طبیعت دارای حالات طنز، احساس و شور است که میتوان آن را مشاهده کرد، همانطور که ما حالت چهره انسان را مشاهده میکنیم؛ که این اغلب چنان مشخص و جذاب میشود که ما جزئیات صرف را مشاهده نمیکنیم. نقاش بهترین دعانویس شهر که میخواست طنز یا حالت چهره را به تصویر بکشد، از کنار تمام جزئیات برگها، شاخهها و جادو و طلسمات غیره و حتی خطوط کلی عبور میکند، به طوری که تماشاگر، مانند نقاش، فقط مثلاً ماکو شهر دعا غم عمومی را متوجه میشود.
این تقریباً و شاید به طور کلی بیان شده است، اما نوعی کلید ارائه میدهد. اما اکنون ما با علاقهای متفاوت به کوروت خود نگاه میکنیم و معنای آن به تدریج در ما رشد میکند. در مورد مکتب هلندی نیز همینطور است. ما در مجموعه پیل از یکی به دیگری، از تنیرز و جادو و طلسمات ون استین به دو هوگ، با حسی از یکسانی عبور میکنیم. "بورها" و "وروها"ی معمول در حال رقص یا پایکوبی هستند؛ یا "داخلیها" اثر دو هوگ وجود دارد؛ یا هوبما، دعا با کوچهها و درختانش، همه عالی، هوشمندانه، با دقت و کنجکاوی طلسم تمام شاهین دژ شهر دعا شده. اما ما هیچ کلید و کلیدی نداریم و رازی فراتر از ما وجود دارد.
در اینجا، دوباره، باید تأمل کنیم که این "سبک" به دلیل شرایط آب و هوایی و شخصیت است. آسمان هلند غمانگیز و تاریک است، روستا مسطح و طلسم نویس لخت است، خیابانهای طولانی درختان به احساس غمانگیز میافزایند؛ داخل خانهها تاریک است. یک هوبمای شگفتانگیز و بسیار تحسینشده وجود دارد، در اینجا یک "قطعه باشکوه"، همانطور که نامیده میشود؛ کوچهای از درختان بلند و لخت که از آن دور میشوند{60} تماشاگر، منظرهای که در فراسوی بهترین دعانویس شهر آن گسترده شده است. تماشاگر با نگاه کردن به این اثر، به دلیل زمینهای پست و هموار، تنههای درختان در معرض بادهای سهمگین، زمینی که با رنج و زحمت دریا نجات یافته است، احساس غم عجیبی نقده شهر دعا خواهد کرد، احساسی که یادآور شخصیت شکستناپذیر هلندی است که قرنها با موفقیت با اقیانوس جنگیده و در صحنههای
عشرت و پایکوبی آرامش مییابد. آنها کوه یا دره یا جنگلی طلسم نویس برای الهام گرفتن ندارند. خانههای شهرها باریک و اتاقهایشان کوچک و تاریک است؛ از این رو همه چیز در مینیاتور دیده میشود؛ و از این رو، پرداخت پرزحمت. از این رو، گوشهها و سایههای تاریک فراوان. همه اینها جلوههای سنتی رامبراند، چهرههایش که از پسزمینههای طلسم تاریک بیرون میآیند، را توضیح میدهد. از این رو، لباس پرتره هلندی، با یقه سفید و جلیقه سیاه نیز از این روست. در اتاقهای تاریک کوچک، که با بلوط تیره پوشانده شدهاند، نور فقط روی پیرانشهر شهر دعا صورت میتابد؛ لباسهای رنگارنگ درخشش خود را از دست میدهند.
بنابراین با تصویر دِ هوگ از «ورودی یک حیاط هلندی»، که در آن جریانی از نور خوشایند اما غیرمنتظره وجود دارد، و به عنوان نوری که وارد مکانی تاریک میشود، در نظر گرفته میشود. من هم اغلب فکر کردهام که چقدر جالب میشد اگر منتقدانی وجود داشتند که شیوهی برخورد و دستکاری نقاشان مختلف را توضیح میدادند! برای مثال، چرا گینزبورو از سبزهای رگهدار نفیس و آبیهای شفاف استفاده میکرد؛ چطور چهرههای او اینقدر ظریف و لطیف هستند؟ واقعیت این است که نقاشان مختلف چیزها را با چشمان مختلف هادیشهر شهر دعا میبینند و فیگور خود را به طلسم نویس طور طلسم متفاوتی جادو و طلسمات ارائه میدهند.
یکی فقط حالت چهره را شایستهی بازنمایی میداند، دیگری رنگهای صورت، دیگری تحت تأثیر نگرش، غنای لباس و غیره قرار میگیرد. دنر چیزی جز طلسم نویس خطوط و چین و چروکها ندید. در نقاشی دقیقاً همانطور که در نویسندگی است، در نویسندگی نیز همینطور است. یکی یک واقعیت را دقیقاً همانطور که اتفاق افتاده است، دیگری به سبک روزنامهای، دیگری با رگههایی از شخصیتپردازی روایت میکند؛ دیگری جذابیت خاصی در توصیف دارد؛ و دیگری شاعرانه است. برای ارائه تصویری دقیقتر دعا از چگونگی افزایش لذت با چنین کمکهای انتقادی، اجازه دهید لحظهای در مقابل این پرتره تمامقد زیبا از لوئیس، بازیگر، که در راهروی سالن آویزان است، مکث کنیم - چهرهای خندان با لباسی شبیه به لباس اسپانیایی.
این تقریباً و شاید به طور کلی بیان شده است، اما نوعی کلید ارائه میدهد. اما اکنون ما با علاقهای متفاوت به کوروت خود نگاه میکنیم و معنای آن به تدریج در ما رشد میکند. در مورد مکتب هلندی نیز همینطور است. ما در مجموعه پیل از یکی به دیگری، از تنیرز و جادو و طلسمات ون استین به دو هوگ، با حسی از یکسانی عبور میکنیم. "بورها" و "وروها"ی معمول در حال رقص یا پایکوبی هستند؛ یا "داخلیها" اثر دو هوگ وجود دارد؛ یا هوبما، دعا با کوچهها و درختانش، همه عالی، هوشمندانه، با دقت و کنجکاوی طلسم تمام شاهین دژ شهر دعا شده. اما ما هیچ کلید و کلیدی نداریم و رازی فراتر از ما وجود دارد.
در اینجا، دوباره، باید تأمل کنیم که این "سبک" به دلیل شرایط آب و هوایی و شخصیت است. آسمان هلند غمانگیز و تاریک است، روستا مسطح و طلسم نویس لخت است، خیابانهای طولانی درختان به احساس غمانگیز میافزایند؛ داخل خانهها تاریک است. یک هوبمای شگفتانگیز و بسیار تحسینشده وجود دارد، در اینجا یک "قطعه باشکوه"، همانطور که نامیده میشود؛ کوچهای از درختان بلند و لخت که از آن دور میشوند{60} تماشاگر، منظرهای که در فراسوی بهترین دعانویس شهر آن گسترده شده است. تماشاگر با نگاه کردن به این اثر، به دلیل زمینهای پست و هموار، تنههای درختان در معرض بادهای سهمگین، زمینی که با رنج و زحمت دریا نجات یافته است، احساس غم عجیبی نقده شهر دعا خواهد کرد، احساسی که یادآور شخصیت شکستناپذیر هلندی است که قرنها با موفقیت با اقیانوس جنگیده و در صحنههای
عشرت و پایکوبی آرامش مییابد. آنها کوه یا دره یا جنگلی طلسم نویس برای الهام گرفتن ندارند. خانههای شهرها باریک و اتاقهایشان کوچک و تاریک است؛ از این رو همه چیز در مینیاتور دیده میشود؛ و از این رو، پرداخت پرزحمت. از این رو، گوشهها و سایههای تاریک فراوان. همه اینها جلوههای سنتی رامبراند، چهرههایش که از پسزمینههای طلسم تاریک بیرون میآیند، را توضیح میدهد. از این رو، لباس پرتره هلندی، با یقه سفید و جلیقه سیاه نیز از این روست. در اتاقهای تاریک کوچک، که با بلوط تیره پوشانده شدهاند، نور فقط روی پیرانشهر شهر دعا صورت میتابد؛ لباسهای رنگارنگ درخشش خود را از دست میدهند.
بنابراین با تصویر دِ هوگ از «ورودی یک حیاط هلندی»، که در آن جریانی از نور خوشایند اما غیرمنتظره وجود دارد، و به عنوان نوری که وارد مکانی تاریک میشود، در نظر گرفته میشود. من هم اغلب فکر کردهام که چقدر جالب میشد اگر منتقدانی وجود داشتند که شیوهی برخورد و دستکاری نقاشان مختلف را توضیح میدادند! برای مثال، چرا گینزبورو از سبزهای رگهدار نفیس و آبیهای شفاف استفاده میکرد؛ چطور چهرههای او اینقدر ظریف و لطیف هستند؟ واقعیت این است که نقاشان مختلف چیزها را با چشمان مختلف هادیشهر شهر دعا میبینند و فیگور خود را به طلسم نویس طور طلسم متفاوتی جادو و طلسمات ارائه میدهند.
یکی فقط حالت چهره را شایستهی بازنمایی میداند، دیگری رنگهای صورت، دیگری تحت تأثیر نگرش، غنای لباس و غیره قرار میگیرد. دنر چیزی جز طلسم نویس خطوط و چین و چروکها ندید. در نقاشی دقیقاً همانطور که در نویسندگی است، در نویسندگی نیز همینطور است. یکی یک واقعیت را دقیقاً همانطور که اتفاق افتاده است، دیگری به سبک روزنامهای، دیگری با رگههایی از شخصیتپردازی روایت میکند؛ دیگری جذابیت خاصی در توصیف دارد؛ و دیگری شاعرانه است. برای ارائه تصویری دقیقتر دعا از چگونگی افزایش لذت با چنین کمکهای انتقادی، اجازه دهید لحظهای در مقابل این پرتره تمامقد زیبا از لوئیس، بازیگر، که در راهروی سالن آویزان است، مکث کنیم - چهرهای خندان با لباسی شبیه به لباس اسپانیایی.
کمال شهر شهر دعا