سه شنبه ۲۸ بهمن ۰۴ | ۱۵:۲۹ ۳ بازديد
ببرد، چشم دوختهایم.» چرا توجه به پایداری آگاهی و شادی دعا باید باعث شود که انسان به فعالیتهایی که «به دیگران شادی میدهد» اهمیت کمتری بدهد؟ آیا الف به رفاه ب اهمیت کمتری میدهد زیرا دوست دارد زنده باشد تا آن را ببیند، یا حتی بهترین دعانویس شهر در همان زمان در دو سوی مخالف زندگی کند؟ اخلاقگرایان و الهیدانان تمام اعصار، با تکرار طلسم انگیزههای فضیلتمحور، پیامدهای دعا دورتر اعمال ما را نادیده نگرفتهاند. اما بیفایده است که به آن، آنگونه بهترین دعانویس شهر که در مورد بخش عمدهای رامشیر شهر دعا از بشریت به کار میرود، نیروی عملی بیشتری از آنچه که دارد، نسبت دهیم.
در وهله اول، وقتی ناظری مانند شکسپیر میتواند بگوید که «شرارتی که آدمیان مرتکب میشوند، پس از آنها باقی میماند، و نیکیهایشان اغلب با استخوانهایشان دفن میشود.» برای همه ما جای تردید است که آیا برخی از شریفترین دستاوردهای جادو و طلسمات فضیلت انسانی، چیزی از خود به جا طلسم گذاشتهاند جادو و طلسمات یا خیر. هیچ نشان دیگری جز بر خودِ ارواحِ پرهیزگار، که (همانطور که ما خداباوران فکر میکنیم) حتی اکنون در وجودی والاتر از پیامدهای درونیِ مبارکشان برخوردارند. شهیدانی که نادیده و گمنام در سیاهچالهای نفرتانگیز و در میان شکنجههای طولانیِ تفتیش عقاید در اسپانیا، جایی که اصلاحاتی که قرار بود برقرار کنند کاملاً خاموش باغ ملک شهر دعا شد و هیچ پرتو نوری از خود به جا نگذاشت، جان باختند - آیا این مردان میتوانستند خود را در زیر فشار وحشتناک عذابهایشان با انگیزهای
چنین سست مانند چشمانداز «فعالیتهای پس از مرگ»شان شاد کنند؟ اما، برای روشن شدن بحث، با پذیرفتن اینکه این انگیزه همیشه در خدمت حمایت از نظم قهرمانانه فضایل دعا خواهد بود، آیا به همان اندازه به فضایل مهمتر رفتار روزمره نیز کمک خواهد کرد؟ مطمئناً مثالهای خودش باید آقای هریسون را قبل از پذیرفتن این فرض، به مکث وا میداشت. او از نیوتن به عنوان «دیگر نام بزرگ خود را با الهیات ضعیف طلسم نویس یا خردهگیریهای غرغروانه خراب نمیکند»، از شکسپیر به عنوان «همراه مهربان و نمایشنامهنویس بازنشسته شیبان شهر دعا استراتفورد»، بهترین دعانویس شهر از دانته به عنوان «پناهنده غرغرو از فلورانس» و از میلتون به عنوان «پیر بدخواه کور و عبوس بونهیل فیلدز» صحبت میکند.
حال، اینها نمونههای برگزیده او از «فعالیت پس از مرگ» عظیمی هستند که یک انسان میتواند انجام دهد، و مطمئناً هیچ کس که اکنون زنده است نمیتواند امیدوار باشد که او هرگز آن را انجام دهد.[صفحه ۳۴]یک دهم بیشتر. اما «کوچکمنشی» و «غرور» و «همراهی بیدریغ» و «سختگیری» آنها در طول زندگیشان مانع یا جادو و طلسمات حتی اساساً از «فعالیتهای شگفتانگیز پس از مرگشان» نشد. پس چرا افراد کماهمیتتر باید به خاطر فعالیتهای اندک پس از مرگشان، طلسم صرف نظر از اینکه امیدوارند این فعالیتها چه چیزی را ثابت کنند، در کوچکمنشی، غرغر کردن یا سختگیری، یا زیادهروی در معاشرت با دیگران یا هرگونه نقص خلق و خو یا عادت دیگر، تردید داشته باشند؟ شادگان شهر دعا بدیهی است که آقای هریسون در مورد نیرویی که میتوان از استدلالش انتظار داشت بر انسانهای فانی
عادی یا برای اهداف روزمره زندگی اعمال کند، تردید دارد. اگرچه او میگوید حقیقتی که او میآموزد «محدود به بزرگان نیست» جادو و طلسمات و این نکته زیبا را اضافه میکند که «تا حدی بینهایت کوچک، فروتنترین زندگی که دعا تا به حال به یک چمن تبدیل شده است، موجی - نه، چیزی بیش از یک موج، یک زندگی - را از طریق هماهنگی روزافزون جامعه بشری میفرستد»، با این حال، حتی در حالی که ادعا میکند که نگرانی برای چنین فعالیت پس از مرگ «بدون شک اکنون در انگلستان انگیزه بزرگ فضیلت و انرژی است» و میپرسد: «آیا میتوانیم انگیزه قویتری برای تلاش روزانه و ساعتی برای رسیدن به یک زندگی واقعی تصور کنیم؟» [6] ، در صفحه بعد میگوید که «ردیابی وسیلهای هندیجان شهر دعا که از طریق آن این حس مشارکت پس
از مرگ در زندگی همنوعان ما میتواند به ... گسترش یابد، یک تحقیق بیپایان خواهد بود.» توده مردم طلسم نویس ، همانطور که مطمئناً از قبل بر متفکران و فرهیختگان تأثیر میگذارد.» صادقانه بگویم، او اذعان میکند که «غیرممکن است که [دین] جهانی شود و بتواند بر طلسم نویس خودخواهی غلبه کند» «بدون آموزش، یک عقیده اجتماعی جدید بدون دین؛ منظورم یک دین سازمانیافته است، نه یک متافیزیک مبهم.» بهترین دعانویس شهر او تقریباً با شور و شوق یک کاشف فریاد میزند: «آن را همزمان اساس فلسفه، معیار درست و غلط و مرکز یک دین قرار دهید»، و سپس شاید بتوان به آن دست یافت.
در وهله اول، وقتی ناظری مانند شکسپیر میتواند بگوید که «شرارتی که آدمیان مرتکب میشوند، پس از آنها باقی میماند، و نیکیهایشان اغلب با استخوانهایشان دفن میشود.» برای همه ما جای تردید است که آیا برخی از شریفترین دستاوردهای جادو و طلسمات فضیلت انسانی، چیزی از خود به جا طلسم گذاشتهاند جادو و طلسمات یا خیر. هیچ نشان دیگری جز بر خودِ ارواحِ پرهیزگار، که (همانطور که ما خداباوران فکر میکنیم) حتی اکنون در وجودی والاتر از پیامدهای درونیِ مبارکشان برخوردارند. شهیدانی که نادیده و گمنام در سیاهچالهای نفرتانگیز و در میان شکنجههای طولانیِ تفتیش عقاید در اسپانیا، جایی که اصلاحاتی که قرار بود برقرار کنند کاملاً خاموش باغ ملک شهر دعا شد و هیچ پرتو نوری از خود به جا نگذاشت، جان باختند - آیا این مردان میتوانستند خود را در زیر فشار وحشتناک عذابهایشان با انگیزهای
چنین سست مانند چشمانداز «فعالیتهای پس از مرگ»شان شاد کنند؟ اما، برای روشن شدن بحث، با پذیرفتن اینکه این انگیزه همیشه در خدمت حمایت از نظم قهرمانانه فضایل دعا خواهد بود، آیا به همان اندازه به فضایل مهمتر رفتار روزمره نیز کمک خواهد کرد؟ مطمئناً مثالهای خودش باید آقای هریسون را قبل از پذیرفتن این فرض، به مکث وا میداشت. او از نیوتن به عنوان «دیگر نام بزرگ خود را با الهیات ضعیف طلسم نویس یا خردهگیریهای غرغروانه خراب نمیکند»، از شکسپیر به عنوان «همراه مهربان و نمایشنامهنویس بازنشسته شیبان شهر دعا استراتفورد»، بهترین دعانویس شهر از دانته به عنوان «پناهنده غرغرو از فلورانس» و از میلتون به عنوان «پیر بدخواه کور و عبوس بونهیل فیلدز» صحبت میکند.
حال، اینها نمونههای برگزیده او از «فعالیت پس از مرگ» عظیمی هستند که یک انسان میتواند انجام دهد، و مطمئناً هیچ کس که اکنون زنده است نمیتواند امیدوار باشد که او هرگز آن را انجام دهد.[صفحه ۳۴]یک دهم بیشتر. اما «کوچکمنشی» و «غرور» و «همراهی بیدریغ» و «سختگیری» آنها در طول زندگیشان مانع یا جادو و طلسمات حتی اساساً از «فعالیتهای شگفتانگیز پس از مرگشان» نشد. پس چرا افراد کماهمیتتر باید به خاطر فعالیتهای اندک پس از مرگشان، طلسم صرف نظر از اینکه امیدوارند این فعالیتها چه چیزی را ثابت کنند، در کوچکمنشی، غرغر کردن یا سختگیری، یا زیادهروی در معاشرت با دیگران یا هرگونه نقص خلق و خو یا عادت دیگر، تردید داشته باشند؟ شادگان شهر دعا بدیهی است که آقای هریسون در مورد نیرویی که میتوان از استدلالش انتظار داشت بر انسانهای فانی
عادی یا برای اهداف روزمره زندگی اعمال کند، تردید دارد. اگرچه او میگوید حقیقتی که او میآموزد «محدود به بزرگان نیست» جادو و طلسمات و این نکته زیبا را اضافه میکند که «تا حدی بینهایت کوچک، فروتنترین زندگی که دعا تا به حال به یک چمن تبدیل شده است، موجی - نه، چیزی بیش از یک موج، یک زندگی - را از طریق هماهنگی روزافزون جامعه بشری میفرستد»، با این حال، حتی در حالی که ادعا میکند که نگرانی برای چنین فعالیت پس از مرگ «بدون شک اکنون در انگلستان انگیزه بزرگ فضیلت و انرژی است» و میپرسد: «آیا میتوانیم انگیزه قویتری برای تلاش روزانه و ساعتی برای رسیدن به یک زندگی واقعی تصور کنیم؟» [6] ، در صفحه بعد میگوید که «ردیابی وسیلهای هندیجان شهر دعا که از طریق آن این حس مشارکت پس
از مرگ در زندگی همنوعان ما میتواند به ... گسترش یابد، یک تحقیق بیپایان خواهد بود.» توده مردم طلسم نویس ، همانطور که مطمئناً از قبل بر متفکران و فرهیختگان تأثیر میگذارد.» صادقانه بگویم، او اذعان میکند که «غیرممکن است که [دین] جهانی شود و بتواند بر طلسم نویس خودخواهی غلبه کند» «بدون آموزش، یک عقیده اجتماعی جدید بدون دین؛ منظورم یک دین سازمانیافته است، نه یک متافیزیک مبهم.» بهترین دعانویس شهر او تقریباً با شور و شوق یک کاشف فریاد میزند: «آن را همزمان اساس فلسفه، معیار درست و غلط و مرکز یک دین قرار دهید»، و سپس شاید بتوان به آن دست یافت.
کمال شهر شهر دعا