سه شنبه ۲۸ بهمن ۰۴ | ۱۹:۱۵ ۳ بازديد
آنکه بخواهیم درباره مزایای احتمالیِ مخالفت با همه این ایرادات به خدمت مذهبی زنان بحث کنیم، نگاهی گذرا به سرفصلهایی که از آنها گذشتیم دعا میاندازیم و میبینیم که آیا پاسخی برای هر ایراد وجود ندارد، یا حداقل امیدی هست که با گذشت زمان و دقت، بتوان نیروی آن را خنثی کرد. ابتدا، احساس زاهدانهای که از راهبان قدیمی به ارث رسیده بود، مبنی بر ناپاک بودن ذاتی طلسم نویس زنان و در نتیجه بیلیاقتی آنها برای دخالت در امور مقدس، مورد توجه قرار گرفت. این ایده احتمالاً برای اولین بار برای بسیاری از خانمهای انگلیسی پیش آمده است، زمانی بهترین دعانویس شهر که به طور اتفاقی به محوطهای مقدس، صومعهای وسوسهانگیز و تاریک سوسنگرد شهر دعا در ایتالیا یا سوریه نفوذ کردهاند و توسط گله کاملی بهترین دعانویس شهر از برادران نقابدار و صندلپوش که مانند غازها
از ورود گربهای به لانه مرغ قهقهه میزنند، با آشوب بیرون رانده شدهاند. شاید، مانند والومبروسا در میان کوههای آپنین یا سنت سابا در صحرا، او شاهد بوده است که آقایان گروهش با ادب پذیرفته شدهاند و در دیوارهای باشکوه صومعه به راحتی اسکان داده شدهاند، در حالی که او در چنین استراحت شبانهای رها شده است که ممکن است در یک آلاچیق پر از کک در بیرون یا در چادرش که در درهای از هزارپا برپا شده است، یافت شود. او بوده است.[صفحه ۱۹۸]عادت کرده بود که زنان را عموماً از آن دسته از زنان رایج در جامعهی شریف انگلیسی بداند، کمی سختگیر، یا شاید کمی «پرخاشگر»، بسته به مورد؛ و او صادقانه این را بدیهی دانسته طلسم است که اگر آسیبی جدی امیدیه شهر دعا در جهان وجود داشته باشد، جنس
مخالف است که عمدتاً مقصر است. ناگهان، برای او آشکار میشود که تعداد زیادی از همنوعانش، خود او و تمام متعلقات زنانهاش جادو و طلسمات - معلمهای بسیار محترمش، دوشیزههای پرون و پریسم؛ مادربزرگ پیر عزیزش، خانم گودی گود؛ و عمهی باشکوهش، لیدی بانتیفول - همگی را چیزی کمتر از بسیاری از ساکوبیهای شیطان میدانند که برای فریب روح آن راهبان پیر مسخره فرستاده شدهاند تا آنها را به نابودی بکشانند. این شوک اغلب باعث خندهی غیرقابل کنترلی شده است، مانند خندههایی که آن صومعههای خاکستری هرگز پیش از آنکه بالمورالهای ساکسون بیحرمت بر سنگفرشهایشان قدم بگذارند، طنینانداز نشده بودند؛ اما وقتی سینیورینا طلسم انگلیسی به هتل رامهرمز شهر دعا یا چادرش میرود، متوجه میشود که نوری جدید و بسیار ناخوشایند بر مسائلی تابیده شده که قبلاً هرگز به آنها فکر نکرده بود.
آیینها و رهبانیت مدرن انگلیسی تمام تلاش خود را میکنند تا این ایدههای شرقی و زننده درباره زنان، آن شبهپاکی که بسیار نجس است را به زندگی انگلیسی وارد جادو و طلسمات کنند. تا جایی که این ایدهها غالب شوند، آسیبی غیرقابل محاسبه به ما طلسم نویس وارد خواهند کرد.[صفحه ۱۹۹]ناگفته پیداست که برای افرادی که در چنین مدرسهای آموزش دیدهاند، یک زنِ کشیشِ مذهبی چیزی هولناک خواهد بود. تقریباً به همان اندازه هم ممکن است این موجود ملودیهای لا تراویاتا یا لا گراند دوشس را با صدای بلند بخواند ، یا نقش خود را در یک باله در لباس یک سیلف اجرا کند! دیدگاه این افراد فوق مقدس و بدبینترین و هرزهترین روسپیهای دعا پیر نسبت به زنانگی بهبهان شهر دعا عملاً یکسان است.
مطمئناً میتوان امیدوار بود که همه این جادو و طلسمات چیزهای بدتر از حماقت، در انفجار بیصبری و خشم عمومی که دیر یا زود باید مانند نسیمی از طوفان پاییزیِ سالم، از میان فضای آکنده از بخورِ آیینگرایی فوران کند، محو شود و تمام زرق و برق کلاه، لوستر و اثاثیه منزل و ایدههای کاملاً پست و مادیگرایانهای که همراه با آنها آمده است را طلسم به باد بسپارد! ثانیاً، در میان دلایل نادرست برای کنار گذاشتن زنان از منبر، به گفتهی سنت پل اشاره کردیم : «من اجازه نمیدهم زنی در کلیسا صحبت کند.» صرف نظر از هر درجه بالایی از خرد انسانی که باید به بزرگترین رسول نسبت دهیم، یا حتی اقتدار الهی، همانطور که فرضیهی ارتدوکس الهام به سخنان او میدهد، مطلقاً جاجرم شهر دعا هیچ دلیلی برای دعا این فرض وجود
ندارد که چون او زنان را از توهین به ننگ عمومی با موعظه کردن در زمانی که زنان عادتاً زندگی میکردند، منع کرده است ، [این گفتهی سنت پل] نادرست است.[صفحه ۲۰۰]اگر هر یک از آنها در اتاق زنانهاش محبوس میشدند ، او همچنین آنها را از ایراد موعظههای مذهبی در مکانهای مقدس منع میکرد، زمانی که احساسات عمومی با حضور آنها در خیابانها، روی صحنه، در کلاس درس و حتی روی سکو سازگار شده باشد.
از ورود گربهای به لانه مرغ قهقهه میزنند، با آشوب بیرون رانده شدهاند. شاید، مانند والومبروسا در میان کوههای آپنین یا سنت سابا در صحرا، او شاهد بوده است که آقایان گروهش با ادب پذیرفته شدهاند و در دیوارهای باشکوه صومعه به راحتی اسکان داده شدهاند، در حالی که او در چنین استراحت شبانهای رها شده است که ممکن است در یک آلاچیق پر از کک در بیرون یا در چادرش که در درهای از هزارپا برپا شده است، یافت شود. او بوده است.[صفحه ۱۹۸]عادت کرده بود که زنان را عموماً از آن دسته از زنان رایج در جامعهی شریف انگلیسی بداند، کمی سختگیر، یا شاید کمی «پرخاشگر»، بسته به مورد؛ و او صادقانه این را بدیهی دانسته طلسم است که اگر آسیبی جدی امیدیه شهر دعا در جهان وجود داشته باشد، جنس
مخالف است که عمدتاً مقصر است. ناگهان، برای او آشکار میشود که تعداد زیادی از همنوعانش، خود او و تمام متعلقات زنانهاش جادو و طلسمات - معلمهای بسیار محترمش، دوشیزههای پرون و پریسم؛ مادربزرگ پیر عزیزش، خانم گودی گود؛ و عمهی باشکوهش، لیدی بانتیفول - همگی را چیزی کمتر از بسیاری از ساکوبیهای شیطان میدانند که برای فریب روح آن راهبان پیر مسخره فرستاده شدهاند تا آنها را به نابودی بکشانند. این شوک اغلب باعث خندهی غیرقابل کنترلی شده است، مانند خندههایی که آن صومعههای خاکستری هرگز پیش از آنکه بالمورالهای ساکسون بیحرمت بر سنگفرشهایشان قدم بگذارند، طنینانداز نشده بودند؛ اما وقتی سینیورینا طلسم انگلیسی به هتل رامهرمز شهر دعا یا چادرش میرود، متوجه میشود که نوری جدید و بسیار ناخوشایند بر مسائلی تابیده شده که قبلاً هرگز به آنها فکر نکرده بود.
آیینها و رهبانیت مدرن انگلیسی تمام تلاش خود را میکنند تا این ایدههای شرقی و زننده درباره زنان، آن شبهپاکی که بسیار نجس است را به زندگی انگلیسی وارد جادو و طلسمات کنند. تا جایی که این ایدهها غالب شوند، آسیبی غیرقابل محاسبه به ما طلسم نویس وارد خواهند کرد.[صفحه ۱۹۹]ناگفته پیداست که برای افرادی که در چنین مدرسهای آموزش دیدهاند، یک زنِ کشیشِ مذهبی چیزی هولناک خواهد بود. تقریباً به همان اندازه هم ممکن است این موجود ملودیهای لا تراویاتا یا لا گراند دوشس را با صدای بلند بخواند ، یا نقش خود را در یک باله در لباس یک سیلف اجرا کند! دیدگاه این افراد فوق مقدس و بدبینترین و هرزهترین روسپیهای دعا پیر نسبت به زنانگی بهبهان شهر دعا عملاً یکسان است.
مطمئناً میتوان امیدوار بود که همه این جادو و طلسمات چیزهای بدتر از حماقت، در انفجار بیصبری و خشم عمومی که دیر یا زود باید مانند نسیمی از طوفان پاییزیِ سالم، از میان فضای آکنده از بخورِ آیینگرایی فوران کند، محو شود و تمام زرق و برق کلاه، لوستر و اثاثیه منزل و ایدههای کاملاً پست و مادیگرایانهای که همراه با آنها آمده است را طلسم به باد بسپارد! ثانیاً، در میان دلایل نادرست برای کنار گذاشتن زنان از منبر، به گفتهی سنت پل اشاره کردیم : «من اجازه نمیدهم زنی در کلیسا صحبت کند.» صرف نظر از هر درجه بالایی از خرد انسانی که باید به بزرگترین رسول نسبت دهیم، یا حتی اقتدار الهی، همانطور که فرضیهی ارتدوکس الهام به سخنان او میدهد، مطلقاً جاجرم شهر دعا هیچ دلیلی برای دعا این فرض وجود
ندارد که چون او زنان را از توهین به ننگ عمومی با موعظه کردن در زمانی که زنان عادتاً زندگی میکردند، منع کرده است ، [این گفتهی سنت پل] نادرست است.[صفحه ۲۰۰]اگر هر یک از آنها در اتاق زنانهاش محبوس میشدند ، او همچنین آنها را از ایراد موعظههای مذهبی در مکانهای مقدس منع میکرد، زمانی که احساسات عمومی با حضور آنها در خیابانها، روی صحنه، در کلاس درس و حتی روی سکو سازگار شده باشد.
کمال شهر شهر دعا