هیدج شهر دعا

۳ بازديد
من کمک کرد ، نه؟» غارنشین جوان ماموت می‌خواست بداند. از او پرسیدم: «امشب به اندازه کافی کمک نکردی؟» فصل پنجم طرح‌ها خب، این تقریباً تمام اتفاقاتی بود که آن شب افتاد، فقط آن آهنگ دیوانه‌واری که هاروی وقتی برای اولین بار او را دیدیم خواند، و برنت گیلونگ که جلوتر از ما از غرفه Eats بیرون می‌آمد، باعث شد که به ذهنمان خطور کند که یک پیاده‌روی دیوانه‌وار مثل پیاده‌روی هیدج شهر دعا داشته باشیم، فقط دیوانه‌وارتر. خواهرم گفت به خاطر اینکه برنت چراغ را حمل می‌کند، باید اسمش را داستان کوتاه بگذاریم، و پدرم گفت به خاطر اینکه طلسم نویس کلی بلغور جو دوسر تویش هست، باید یک داستان دنباله‌دار باشد، اما به هر حال، اسم درستش « پیاده‌روی دیوانه‌وار» یا «پیشاهنگان در جاده‌ی دیگر» است .

فقط قرار نیست از اسم درست استفاده کنی چون همه چیز توی این داستان اشتباه است و قرار است از اسم اشتباه استفاده کنی طلسم نویس و آن «پیاده‌روی چپ‌دست» یا «ما کجاییم؟» است، چون اسم اشتباه، اسم درست است و با محبت به پنج سنت بادام‌زمینی تقدیم شده، چون همه‌ی شخصیت‌هایش خل و چل هستند. وقتی هاروی از دعا آب بیرون آمد، برای خشک کردن خودش کنار آتش به دعا بالا رفت. همه گفتند که خیلی بد شد که توی آب افتاد، و آقای آلتون (او یکی از اعضای هیئت امنا است) گفت که قیدار شهر دعا کرکره‌ی پنجره‌ی کلبه‌ی آشپزی جای خیلی خوبی برای نشستن طلسم و تماشای غروب خورشید نیست.

وای، آدم هیچ‌وقت نمی‌فهمد بهترین دعانویس شهر منظور این مرد از حرفش چیست. برنت گفت: «حوادث اتفاق می‌افتند.» گفتم: «به هر حال، بقیه‌ی سس سیب از یک مرگ وحشتناک نجات پیدا کرد.» حالا، به خاطر اتفاقی که آن شب افتاد، جادو و طلسمات من و هاروی و برنت و پی-وی و وارد هالیستر کنار آتش نشستیم. انگار طلسم نویس از جمعیت دور شده بودیم و یک گروه کوچک تشکیل داده بودیم. آنجا تاریک‌تر بود و ما آنجا را بیشتر دوست داشتیم. هاروی همیشه همین‌طوری است، او همیشه دور از جمعیت دراز خرمدره شهر دعا می‌کشد و می‌رود. گفتم: «بهت می‌گم یه دعا پیاده‌روی خوب ـ یه پیاده‌روی ترسناک؛ برنت هم با چراغ جلو می‌ره.

یه پیاده‌روی تو تاریکی مطلق.» وارد گفت: «این هالووین نیست. هاروی، امشب دعا وقتی کمی قبل از اینکه تو... از کنار دریاچه رد شویم، چه آهنگی می‌خواندی؟» برنت گفت: «بدشانسی تو.» گفتم: «این کلمه ... حادثه‌ی ناگوار است . تو این کلمه را از دهان من درآوردی.» پی وی گفت: «اصلاً از دهنت درش نیاورد. فقط فکر می‌کنی گفتنش عاقلانه‌ست.» به او گفتم : «هیچ‌کس نمی‌تواند چیزی را از دهان تو بیرون بکشد ، این یک چیز قطعی است.» از هاروی پرسیدم: «این چه آوازی بود که می‌خواندی؟» هاروی حمیدیه شهر دعا گفت: «با پیاده‌روی جور درمی‌آید.» وارد گفت: «ولش کن. وقتی می‌رم، نمی‌بینی چی می‌گم .» قهرمان جوان ما با صدای بلند گفت: «یا من هم.

نه با هاروی ویلتس. نه اگر یکی از آن پیاده‌روی‌هایی باشد که در جادو و طلسمات آن باید از رهبرت پیروی کنی.» هاروی گفت: «این فرق داره. آهنگ توضیحش می‌کنه. ساده‌ست، تنها کاری که باید بکنی اینه که به چپ بپیچی. به جاده‌های سمت راست توجه نکن، بلکه به هر جاده‌ای که به چپ می‌ره بپیچ. و مطمئن باش که به اونجا می‌رسی.» بچه فریاد زد: «کجا؟» گفتم: «هر جایی. انگلیسی ساده را نمی‌فهمی؟» بچه فریاد زد: «هر طلسم جایی، مکان نیست.» به او گفتم: «این نشون می‌ده چقدر از جغرافیا می‌دونی. اینجا گتوند شهر دعا بهترین جای دنیاست. تو انقدر احمقی دعا که فکر می‌کنی طرح داستان جاییه که علف‌ها رشد می‌کنن.

تو حتی نمی‌دونی یه مکان کجاست. به خوندن ادامه بده.» وارد گفت: «و تمومش کن.» بنابراین، هاروی دوباره آن آهنگ دیوانه‌وار را خواند، به پشت دراز کشید و آن کلاه دیوانه‌وارش را از این پا به آن پا انداخت. این هم از این آهنگ، خدای من، هیچ‌وقت فراموشش نمی‌کنم: «وقتی میری کوهنوردی، فقط به حرف من اهمیت میدی، راه درست، خلاف این مسیر است. اگر به دوراهی رسیدی، اشتباه نکن، یک جاده را انتخاب کن، و آن جاده‌ای است که باید انتخاب کنی. به تابلوهای راهنما کاری نداشته باش، اما این آهنگ رو دنبال کن، اگر در مسیر درست شروع کنی، مطمئناً به طلسم نویس اشتباه خواهی رفت.

می‌تونی پا به پات بری، می‌تونی دوچرخه‌سواری کنی، اما وقتی شروع به پیاده‌روی می‌کنی، بهترین دعانویس شهر راه درست، راه اشتباه است. برنت با همان لحن بامزه و گیرایی که همیشه داشت گفت: «من این آهنگ را بیشتر دوست دارم. هیچ چیز خاصی ندارد.» گفتم: «این جمله
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.