یکشنبه ۰۳ اسفند ۰۴ | ۱۳:۳۶ ۴ بازديد
شده است. رفتن به یک شهر غریب و یاد گرفتن نحوهی مسیریابی از هتلی به هتل دیگر کار چندان سختی نیست، اما تلاش برای پیدا کردن راهتان در یک روزنامهی غریب، کار بیهودهای است. به هر حال، حدود دو سال طول میکشد تا یاد بگیرید چطور ماهرانه یک روزنامهی غریب طلسم نویس را بخوانید و بدون اینکه وقتی میخواهید سرمقالهها را پیدا کنید، به آگهیهای گلبهار شهر دعا نیازمندیها برخورد کنید و وقتی دنبال گزارشهای مربوط به محصولات کشاورزی هستید، ستون شاعران را نادیده بگیرید، راهتان را در آن پیدا کنید. جیم، هفتهی گذشته هر بار که از گوشهی طلسم نویس خیابان رد میشدید، یک روزنامه میخریدید - انگار شما نیویورکیها باید یک روزنامه داشته طلسم باشید. تقریباً به همان اندازه که یک نهنگ به یک ریه جدید برای نفس کشیدن نیاز دارد - و
من نگاهی شتابزده به همه آنها انداختهام، اما وقتی به خانه برسم، از همسرم میپرسم که بهترین دعانویس شهر در مدتی که از هومبرگ دور بودهام، در ایالات متحده چه اتفاقی افتاده است. به جز مورد همیشگی مکزیک، به نظر نمیرسد چیز دیگری کشف کرده باشم. البته، من روزنامههای شما را به خاطر توجه بیش از حد به اخبار محلی سرزنش نمیکنم. فکر میکنم برای شما نیویورکیها خیلی جالب است که هر روز صبح بدانید چقدر بیشتر بابت متروی جدیدتان بدهکار هستید و اینکه آیا دمای سگ شکاری سیبریایی گناباد شهر دعا درجه دو خانم ون دامکسپنسه هنوز در حال بهترین دعانویس شهر افزایش است یا خیر.
روزنامهها برای همین هستند - برای اینکه شما را از دردسر گشتن و جمعآوری وقایع روز از پشت نردهها نجات دهند. اما روزنامههای شما به اندازه کافی به وقایع هومبرگ توجه جادو و طلسمات نمیکنند و به همین دلیل است که برای من مناسب نیستند.[صفحه ۱۴۵] من وانمود نمیکنم که روزنامه هومبورگ ما از هیچ نظر با روزنامه شما برابری میکند. بهترین چیزی که میتوانم در موردش چناران شهر دعا بگویم این است که بدتر از ده سال پیش نیست. هیچ نوع روزنامه سه طبقهای ندارد و میتوانید سالها آن را بخوانید بدون اینکه بفهمید چه کسی در سانفرانسیسکو طلاق گرفته یا در طلسم شیکاگو به قتل رسیده طلسم است.
افرادی که به آن وابسته هستند هنوز نمیدانند که در بالکان جنگ اعلام شده است و تا سال ۱۹۱۶ دیگر هیچ خبر سیاسی نخواهند شنید. تمام طول هفته به اندازه همه اینها به روزنامه فکر نمیکنم. اما بهترین دعانویس شهر به نوعی، وقتی عصر پنجشنبه فرا میرسد، چه باران ببارد و چه آفتاب، بهترین دعانویس شهر به اداره پست میروم و اگر روزنامهام آنجا نباشد، چند دقیقه صبر میکنم و مدام بیصبرتر میشوم و سپس به سمت در دفتر هومبورگ ویکلی دموکرات میروم و به جمعیت خاموش میپیوندم. انگار نه دعا انگار، بیست نفر سرخس شهر دعا آنجا طلسم هستند. انتظار خبر غیرمنتظرهای نداریم. احتمالاً چیزی در دم نخواهد بود.[صفحه ۱۴۶]وقتی منتشر میشود، ocrat را دوست داریم، اما میخواهیم از آن مطمئن شویم.
نمیخواهیم بدون روزنامه به خانه برویم. بیست سال است که آن را میخوانیم و هر هفته آن را باز میکنیم و به دنبال شور و هیجانی که هومبورگ را روی گوشش خواهد نشاند و کلیسای متدیست را از مناره تا ارگ لولهای از هم خواهد پاشید، به درونش نگاهی میاندازیم. ما به بهترین دعانویس شهر اندازه ماهیگیران رودخانه سن صبوریم، و این واقعیت که دنیا هرگز با انتشار دموکراتها به لرزه نیفتاده ، ما را دلسرد نمیکند. ما روزنامهمان را میخواهیم، بنابراین آنجا میایستیم و غرغر میکنیم. طلسم هر از گاهی یکی از ما از راهروی لردگان شهر دعا باریک به طبقه دوم، جایی که دموکراتها لانه کردهاند، میرود و با قیافهای گرفته نگاه میکند در حالی که دو خانم جوان حروفچین در پایین جعبهها جادو و طلسمات چنگ میزنند تا حروف کافی برای قرار دادن آخرین
موارد پیدا کنند، و سرکارگر فرمهای دو صفحه آخر را با صفحات قدیمی بویلر، تبلیغات دارویی و هر چیزی که جا داشته باشد پر جادو و طلسمات میکند. هیچ دلیلی وجود ندارد دعا که...[صفحه ۱۴۷]برای قطار دموکرات که دیر کرده بود، بیشتر از قطار محل اقامت شعبه، که یک بار تقریباً سر وقت به شهر رسید و بیست دقیقه آن طرف گذرگاه ایستاد، چون مسئول قطار فراموش کرده بود که دقیقاً چه زمانی قرار است برسد و نمیخواست خیلی زود برسد. قطار دموکرات طبیعتاً دیر کرده است. این بخشی از وظیفهاش است که دیر کند. باعث میشود که بیشتر مورد توجه قرار گیرد.
ما با سرکارگر صحبت میکنیم و عموماً خودمان را اذیت میکنیم، و در همین حال پیرمرد آیرز، که روزنامه را اداره میکند، با یک آیتم دیگر که قرار است تنظیم شود، تلوتلو میخورد. حروفچینها با
من نگاهی شتابزده به همه آنها انداختهام، اما وقتی به خانه برسم، از همسرم میپرسم که بهترین دعانویس شهر در مدتی که از هومبرگ دور بودهام، در ایالات متحده چه اتفاقی افتاده است. به جز مورد همیشگی مکزیک، به نظر نمیرسد چیز دیگری کشف کرده باشم. البته، من روزنامههای شما را به خاطر توجه بیش از حد به اخبار محلی سرزنش نمیکنم. فکر میکنم برای شما نیویورکیها خیلی جالب است که هر روز صبح بدانید چقدر بیشتر بابت متروی جدیدتان بدهکار هستید و اینکه آیا دمای سگ شکاری سیبریایی گناباد شهر دعا درجه دو خانم ون دامکسپنسه هنوز در حال بهترین دعانویس شهر افزایش است یا خیر.
روزنامهها برای همین هستند - برای اینکه شما را از دردسر گشتن و جمعآوری وقایع روز از پشت نردهها نجات دهند. اما روزنامههای شما به اندازه کافی به وقایع هومبرگ توجه جادو و طلسمات نمیکنند و به همین دلیل است که برای من مناسب نیستند.[صفحه ۱۴۵] من وانمود نمیکنم که روزنامه هومبورگ ما از هیچ نظر با روزنامه شما برابری میکند. بهترین چیزی که میتوانم در موردش چناران شهر دعا بگویم این است که بدتر از ده سال پیش نیست. هیچ نوع روزنامه سه طبقهای ندارد و میتوانید سالها آن را بخوانید بدون اینکه بفهمید چه کسی در سانفرانسیسکو طلاق گرفته یا در طلسم شیکاگو به قتل رسیده طلسم است.
افرادی که به آن وابسته هستند هنوز نمیدانند که در بالکان جنگ اعلام شده است و تا سال ۱۹۱۶ دیگر هیچ خبر سیاسی نخواهند شنید. تمام طول هفته به اندازه همه اینها به روزنامه فکر نمیکنم. اما بهترین دعانویس شهر به نوعی، وقتی عصر پنجشنبه فرا میرسد، چه باران ببارد و چه آفتاب، بهترین دعانویس شهر به اداره پست میروم و اگر روزنامهام آنجا نباشد، چند دقیقه صبر میکنم و مدام بیصبرتر میشوم و سپس به سمت در دفتر هومبورگ ویکلی دموکرات میروم و به جمعیت خاموش میپیوندم. انگار نه دعا انگار، بیست نفر سرخس شهر دعا آنجا طلسم هستند. انتظار خبر غیرمنتظرهای نداریم. احتمالاً چیزی در دم نخواهد بود.[صفحه ۱۴۶]وقتی منتشر میشود، ocrat را دوست داریم، اما میخواهیم از آن مطمئن شویم.
نمیخواهیم بدون روزنامه به خانه برویم. بیست سال است که آن را میخوانیم و هر هفته آن را باز میکنیم و به دنبال شور و هیجانی که هومبورگ را روی گوشش خواهد نشاند و کلیسای متدیست را از مناره تا ارگ لولهای از هم خواهد پاشید، به درونش نگاهی میاندازیم. ما به بهترین دعانویس شهر اندازه ماهیگیران رودخانه سن صبوریم، و این واقعیت که دنیا هرگز با انتشار دموکراتها به لرزه نیفتاده ، ما را دلسرد نمیکند. ما روزنامهمان را میخواهیم، بنابراین آنجا میایستیم و غرغر میکنیم. طلسم هر از گاهی یکی از ما از راهروی لردگان شهر دعا باریک به طبقه دوم، جایی که دموکراتها لانه کردهاند، میرود و با قیافهای گرفته نگاه میکند در حالی که دو خانم جوان حروفچین در پایین جعبهها جادو و طلسمات چنگ میزنند تا حروف کافی برای قرار دادن آخرین
موارد پیدا کنند، و سرکارگر فرمهای دو صفحه آخر را با صفحات قدیمی بویلر، تبلیغات دارویی و هر چیزی که جا داشته باشد پر جادو و طلسمات میکند. هیچ دلیلی وجود ندارد دعا که...[صفحه ۱۴۷]برای قطار دموکرات که دیر کرده بود، بیشتر از قطار محل اقامت شعبه، که یک بار تقریباً سر وقت به شهر رسید و بیست دقیقه آن طرف گذرگاه ایستاد، چون مسئول قطار فراموش کرده بود که دقیقاً چه زمانی قرار است برسد و نمیخواست خیلی زود برسد. قطار دموکرات طبیعتاً دیر کرده است. این بخشی از وظیفهاش است که دیر کند. باعث میشود که بیشتر مورد توجه قرار گیرد.
ما با سرکارگر صحبت میکنیم و عموماً خودمان را اذیت میکنیم، و در همین حال پیرمرد آیرز، که روزنامه را اداره میکند، با یک آیتم دیگر که قرار است تنظیم شود، تلوتلو میخورد. حروفچینها با
صدرا شهر دعا