یزد شهر دعا

۵ بازديد
که هیچ ایده ازدواج دیگری را نمی‌توان تشویق کرد.» «جی آر» در این زمان، لیدی جرسی، بانویی بالغ، نفوذ زیادی بر شاهزاده داشت و این احتمالاً جدایی او از خانم فیتزربرت را آسان‌تر کرد. کاریکاتوریست (این بار جی. کروکشانک)، که به نظر می‌رسد همیشه در هر رسوایی درباری به اندازه یکی از روزنامه‌های انجمن ما حضور داشته است، تصویری از ۲۶ آگوست ۱۷۹۴ دارد: « مادربزرگم ، ملقب به جرسی جیگ ، ملقب به بیوه‌های رقیب ». پیرزن جرسی که در حال مصرف انفیه است، روی زانوی شاهزاده نشسته است و شاهزاده یزد شهر دعا می‌گوید: «من پنجاه بانوی بزرگ را بوسیده‌ام و با آنها خوش و بش کرده‌ام، و بارها آنها را تغییر داد، می‌بینی؟ اما از بین تمام مادربزرگ‌هایی که روی استاین می‌رقصند، بیوه جرسی به من بده.

خانم فیتزهربرت، در حالی که با یک دست پیشانی‌اش را گرفته و با دست دیگر وثیقه‌ای به مبلغ ۶۰۰۰ پوند در سال را نگه داشته طلسم نویس است، با پریشانی فریاد می‌زند: «آیا به خاطر این ملاحظه‌ی ناچیز، منِ خودم، منِ خودم را فدا طلسم نویس کردم؟ فقط به خاطر این، من به... به... تن دادم؟ ای وای! ننگ ابدی بر عظمتِ تباه‌شده‌ام!!!» خیلی ناگهانی اتفاق افتاد. قرار بود هم خانم فیتزهربرت و جادو و طلسمات هم شاهزاده با دوک کلارنس شام بخورند؛ خانم آنجا بود، اما فلوریزل نبود؛ در عوض، نامه‌ای از طرف همدان شهر دعا او به همسرش داده شد که او را طرد می‌کرد.

لرد استورتون داستان را از زبان خودش شنیده بود. بگذارید او آن را تعریف کند: «اولین جدایی او از شاهزاده بدون هیچ مشاجره یا حتی سردی‌ای بود و کاملاً غیرمنتظره اتفاق افتاد. او وقتی برای بهترین دعانویس شهر شام سر میز ویلیام چهارم، دوک کلارنس آن زمان، نشست، اولین اشاره به از دست دادن تسلطش بر عواطف شاهزاده را دریافت کرد؛ زیرا تنها روز قبل، یادداشتی از والاحضرت دریافت کرده بود که با لحنی دوستانه و همیشگی نوشته شده بود و در آن از قرار ملاقاتشان برای صرف شام در خانه دوک کلارنس اراک شهر دعا صحبت شده بود. نامه شاهزاده از برایتون، جایی که با لیدی جرسی آشنا شده بود، نوشته شده بود.

از آن زمان، او دیگر شاهزاده را ندید و این قطع رابطه صمیمی آنها با ازدواج او با ملکه کارولین همراه شد؛ همانطور که خانم فیتزهربرت تصور می‌کرد، این ازدواج تحت تأثیر دوگانه فشار بدهی‌های شاهزاده و تمایل لیدی جرسی برای گسترش تشکیلات سلطنتی، که در آن قرار بود موقعیت مهمی داشته باشد، رخ داد.» «پس از آنکه او با من از این پیوند سخن گفت (و محرمانه گفت) (به میل خودش که چیزی را که ممکن است به گمانم بر رفتارش با شاهزاده تأثیر بگذارد، از او پنهان نکنم)، به او گفتم که مطلع شده‌ام که درست قبل از ازدواج شاهزاده، پیشنهادهایی به او شده است که عمویش، آقای ارینگتون، واسطه آن بوده و شرایطی را پیشنهاد دعا کرده که اعلیحضرت حاضر به انصراف ساوه شهر دعا از این ازدواج شده‌اند.

او به من گفت که هیچ حقیقتی در این گزارش وجود ندارد؛ اینکه یک یا دو روز طلسم قبل از ازدواج، شاهزاده را در حال عبور سریع سوار بر اسب از مقابل خانه‌اش در ماربل هیل دیده‌اند، اما انگیزه‌اش از این کار برای او ناشناخته است؛ و اینکه بعداً، وقتی آنها آشتی کردند، او با احتیاط از اشاره به چنین موضوعاتی خودداری کرد؛ زیرا بزرگترین موانع خوشبختی آنها در آن دوره، پشیمانی‌های تلخ و پرشور کرمان شهر دعا شاهزاده و اتهامات خود به خاطر رفتارش بود که او همیشه با این جمله روبرو می‌شد: «ما باید به حال و آینده نگاه کنیم و به گذشته فکر نکنیم.» «همچنین جرأت کردم دعا گزارش دیگری را ذکر کنم مبنی بر اینکه جورج سوم، روز قبل از ازدواج، پیشنهاد داده بود که در صورت تمایل شاهزاده،

مسئولیت فسخ ازدواج با پرنسس برانزویک را بر عهده بگیرد. او نیز به من گفت که از بهترین دعانویس شهر این موضوع بهترین دعانویس شهر چیزی نمی‌داند؛ اما افزود که این امر بعید نیست، زیرا پادشاه مردی خوب و مذهبی است. او اذعان داشت که از این ترک رسمی، با تمام عواقب آن، و تأثیری که بر اعتبارش در نظر جهانیان داشت، عمیقاً پریشان و افسرده شده است.» خشم. «یکی از دوستان و مشاوران عالی او، طلسم لیدی کلرمونت، در این موقعیت دشوار از او حمایت کرد جادو و طلسمات و ...»او را فروخت تا بر احساسات خود غلبه کند و خانه‌اش جادو و طلسمات را به روی شهر لندن باز کند.
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.