همه‌چیز درباره دعانویس لوشان به زبان ساده

۱۱ بازديد
شن‌ها می‌خوابم. این مد روز من است. هوای تازه، می‌دانی. به من می‌گویند «شیطان هوای تازه». فکر کنم تو ساکن جدید شیاطین اینجا ذکر هستی. به نظر کمی عجیب می‌رسی.» جان گفت: «من از نان زنجبیلی درست شده‌ام.» مرد پاسخ داد: «خب، این قطعاً ابجد غیرمعمول است، بنابراین شک ندارم که در جزیره ما به گرمی از شما استقبال خواهد شد.» جان طلسم نویس با نگاهی متعجب دوباره به اطراف نگاه کرد و پرسید: «اما طلسم من کجا جفر هستم؟» [صفحه ۶۲] دیگری پاسخ داد: «اینجا جزیره‌ی فریکس است و مردمانی غیرعادی در آن زندگی می‌کنند. من یکی از آنها هستم

و تو دیگری.» او هنگام گفتن این حرف، چنان چهره‌ی مضحکی به خود گرفت که مرد زنجبیلی نتوانست جلوی لبخندش را بگیرد، اما با شنیدن خنده‌ی دیگری از پشت سرش، از جا پرید - صدایی شاد و شیرین، مانند صدای پرنده. او به سرعت شیطان چرخید و کودکی را دید که روی شن‌ها ایستاده بود، جایی که پرتوهای خورشید به روشنی بر پیکر دعانویس کوچکش می‌تابید. و سپس چشمان شیشه‌ای مرد زنجبیلی بزرگ شد و از صورت کیکی‌اش به گونه‌ای نمایان شد که کاملاً حیرت او را نشان می‌داد. او فریاد زد: «این یک رؤیاست!» مرد کله‌گنده با بی‌خیالی پاسخ

داد: «نه، این کروبی است - که ما او را چیک می‌نامیم.» کودک موهای بوری داشت که به صورت موج‌های پشمالو تا شانه‌هایش می‌ریخت، اما کم و طلسم نویس لوشان بیش ژولیده و بی‌حالت بود. چهره‌ای ظریف، گونه‌های گلگون و چشمانی آبی و گرد داشت. وقتی این چشمان جدی بودند - که به شماره ملا ندرت اتفاق می‌افتاد - سوالاتی در آنها وجود داشت؛ طلسم نویس آستانه اشرفیه وقتی لبخند می‌زدند - که اغلب اتفاق می‌افتاد - پرتوهای خورشید بر سطح آبی آنها موج می‌زد. کودک برای لباس، لباس‌هایی به رنگ سفید خالص پوشیده بود که از گردن تا مچ پا می‌رسید و آستین‌ها و ساق‌های

گشاد و گشادی مانند لباس خواب یک دعانویس کودک داشت. سر و پاهای کودک برهنه بود، اما کف‌های صورتی رنگ آن توسط صندل‌هایی جادو سیاه که با بندهایی در امتداد انگشتان پا و مچ پا بسته شده بودند، محافظت می‌شد. [صفحه ۶۳] «این کروبی است» [صفحه ۶۴] جان گفت: «صبح بخیر.» دوباره لبخند زد و امیدوار بود که خیلی بی‌ادبانه خیره نشده باشد. «از ملاقات شما بسیار خوشحالم.» کودک در حالی که با خنده‌ای شیرین پاسخ داد: «اسم من جوجه است.» و چشمان آبی‌اش با شگفتی آشکاری به مرد زنجبیلی خیره شده بود. جان گفت: «چه اسم بامزه‌ای.» کودک با تکان

دادن فرشته سر دعا کیمیاگری به نشانه‌ی تأیید گفت: «بله، خنده‌دار است . می‌دانید، توسل منظور از جوجه، مرغ است. اما من مرغ نیستم.» جان پاسخ داد: «البته که نه. مرغ پوشیده از پر است. و تو نیستی.» با شنیدن این حرف، چیک دعانویس با خوشحالی خندید و طوری که انگار ساده‌ترین چیز دنیا را می‌گوید، گفت: «می‌دانی، من نوزاد انکوباتور هستم.» جان با لحنی جدی مذهب پاسخ داد: «خدای من، من کوچکترین اطلاعی از آن نداشتم. می‌توانم بپرسم نوزاد انکوباتور چیست؟» [صفحه ۶۵] کودک روی شن‌ها چمباتمه زد، دعا حاجت گرفتن زانوهای تپلش را بغل کرد و از شدت شادی،

پی در پی قهقهه زد. «چقدر خنده‌دار!» قارقار کرد؛ «چقدر خنده‌دار مقدس است که نمی‌دانی نوزاد انکوباتور چیست! واقعاً، تو باید تازه جادو سیاه پخته شده باشی!» جان گفت: «بله، هستم.» از اعتراف به این حقیقت دعا نویسی کمی خجالت می‌کشید، اما تصمیم گرفت مقدس صادق باشد. شیطان هوای تازه در حالی که با رضایت خاطر سر بزرگش را سید و حاجی می‌مالید، مشرکان اظهار داشت: «پس، البته که خیلی نادان طلسم نویس رحیم آباد هستی.» جان گفت: «اوه، در مورد آن، روح من در موکل جن جریان تولید، دانش باستانی زیادی کسب کردم تعویذ که از اکسیر عربی که نانوا دعانویس مرا رمل با آن مخلوط کرد،

به دست آوردم. من از همه وقایع طلسم تا قرن گذشته کاملاً مطلع هستم، اما هیچ دانشی در مورد نوزاد طلسمات انکوباتور به شیطانی یاد کافران نمی‌آورم.» مرد کله‌گنده در حالی که با ملایمت فرهای طلایی کودک را نوازش می‌کرد، اعلام کرد: «نه، آنها اختراعات جدید هستند. آیا اتفاقاً در نمایشگاه پان-آمریکن بودی؟ یا نمایشگاه خرید لوئیزیانا؟» جان پاسخ داد: «نه. دانش من در آن زمان محدود بود.» مرد ادامه داد: «خب، در هر دو نمایشگاه تعداد قابل توجهی نوزاد علوم غریبه شماره ملا انکوباتوری وجود داشت، [صفحه ۶۶]و افراد زیادی آنها را دیدند. اما چیک دعا اولین و تنها نوزاد انکوباتور

اصلی است، و بنابراین چیک به درستی به احضار جزیره فریکس تعلق دارد. چیک از جا پرید، طلسم نویس صومعه سرا تعظیم محکمی دعاگر کرد و با چشمانی که از شیطنت برق دعا می‌زدند، فریاد زد: «من شش ساله‌ام و کاملاً قوی و سرحال.» مردِ کله‌گنده با
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در رویا بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.